جلسه کافه بلاگ مربوط به وبلاگ آقای آریانا آریارمن با آدرس :www.ariarman.persianblog.ir

ساعت 17 در مورخ 2/4/1386 در فرهنگسرای دانشجو کتابسرای فرهنگسرای در پارک شفق واقع در محله یوسف آباد تهران .

اول تصمیم داشتم از داخل جلسه  و چگونگی برنامه شروع کنم اما چون همیشه حاشیه ها جالبتر و جذابتر و تو چشم تر از متن هست پس اول حاشیه هارو می نویسم بعد متن وحال و هوای جلسه رو ( میدونم دیر این مطلب رو نوشتم اما به خاطر پاره ای از مشکلات دیر شد به هر حال شرمنده ) البته به احتمال %100 خود آریانا مطالب جلسه رو بطور کامل تو وبلاگش میزاره اما من هم دوست داشتم که از نظر خودم جلسه رو ببینم و بنویسم . و اما داستان :

امروز سریع و تند تند ردیف کردم که کلیه کارهارو انجام بدم و بعد به کارهای شخصی و بعد حضور در جلسه کافه بلاگ که گفتم کجا بوده برسم . اما چی بگم که خدا چیکار کنه این چرک کف دست رو که باعث شد من یکساعت دیرتر به جلسه برسم . یه موقع فکر نکنید این پول به ما رسید ، نه اینطوریا نیست ، بلکه یکی از دوستای شفیق ما که مسیر منزل هامون یکیه گفت چند لحظه وایستا تا با هم بریم اما به خاطر یک معامله کوچیک اینقدر مارو علاف کرد که یکدفعه ساعت رو دیدم که شده 4 بعدازظهر یا به قول معروف ساعت 16 ، خلاصه آخر تصمیم گرفت حرکت کنیم ، اما چه فایده این حرکت غریب و بدبختی وار از محل کار تا ... از نظر اون رفتن تا سر خیابان و برگشتن بوده برای جبران این انتظار گذاشتنم . چون به نظر او ، با این حرکت در حقم لطف کرده و تا اونجا منو رسونده و وسلام .آخه یکی نیست بگه خوب پدرجان میمردی زودتر بگی ما میرفتیم و به کارمون می رسیدیم و بدقول نشیم پیش دوستای جدیدمون باوفا . خلاصه سوار این اتوبوسهای (بی آر تی ) ، (استغفرالله اشتپ شد ) اوتوبوسهای تندرو ! شدیم تا از ترافیک مرگبار تهران درامان باشیم و حرکت کردیم .خلاصه رسیدیم به مقصد . تند و فرز لباس هارو تعویض کردیم ( درست مثل سرعت عمل گروه های مکانیک در مسابقات رالی ) و تو همین حین تماس گرفتم به تاکسی سرویس برای جبران وقت از دست رفته ، حالا نشستیم منتظر که الان میاد الان میاد ... آخرسرهم نیومد ، پریدم سر کوچه حالا ماشین گیر نمیاد ( بعد به ملت میگن اتومبیل شخصی نیارید بیرون و از اتومبیلهای عمومی استفاده کنید ، البته ما که ماشین شخصی نداریم اینو واس اون کسایی گفتم که دارند و نوش جونشون هم باشه . ما فقط یه جفت کفش داریم که 4ساله یارو همدم ماست )خلاصه با هزار زحمت یه ماشین گیر اومد و رفتیم در همان مکانهایی که میگن ایستگاه سواریهای شخصی و تاکسی ( البته میگنا شما باور نکنید ) حالا ملت زحمتکش مسافربر چون تو اون ساعت مسافر بخاطر گرمای هوا کم بود همه دربست کار می کردند اما با قیمتهای سرسام آور که میخوان تلافی کار نکردنشونو از حلقوم مسافر بکشن بیرون که ما نه اینکه تو کتمون نمیره این بی مرام بازیها ، پس بی خیال دربست شدیم . باز با دنگ و فنگ زیاد یه ماشین راهی که نه تاکسی بود نه مسافر بر مارک دار گیر آوردیم ( البته خدا این عزیزان زحمتکش شخصی بدون مارک رو بیامرزه که برای رضای خدا و کمک به هم نوع به این شغل رو آورده اند و لاغیر !) اما هیهات از زمانیکه عجله داری و هرچی سنگه میفته جلوی پا لنگت . راننده مرد پیر و مسنی بود که خیلی آروم رانندگی میکرد و توقف های زیادی برای مسافر سوار کردن انجام میداد و میخواستم اعتراضی بکنم که ، ترسیدم و هزار تا فکر به سرم زد که ممکنه در جواب اعتراضم به من بگه که بیخیال اعتراض شدم ولی آخر خط راننده از من معذرت خواهی کرد که هم شرمنده شدم و هم احساس همدردی کردم و هم خوشحال شدم . انگار که افکار منو خونده باشه معذرت خواهی کرد ( امان از محتاج بودن به نان شب ! )خلاصه رسیدیم .

اما قسمت حاشیه دوم : به رسم ادب یه دسته گل از فروشنده های سر چهارراه ها (قابل توجه شهرداری و وزارت کار و مسئول مهاجرین ) خریداری کردم.جالب اینکه فرصت انتخاب بهترین گلهارو از مغازه هم بیشتر داشتم ، چون چراغ قرمز تقاطع  165ثانیه بود . ( قابل توجه آقایون تبصره 13 ) اما زمان پیاده شدن از شدت عجله دسته گل جاماند در ماشین و گازید رفت ( اینجا اگر آریانا میخونه شرمندشم به خدا )

اما سومین جریان در برگشت از جلسه اتفاق افتاد که خیابان منتهی به محل در راه بازگشت دارای ترافیک بود و به خاطر اینکه تو ماشینهای بی کولر نباشم و از شدت گرما سرخ وسفید نشم تصمیم گرفتم تا یه قسمتی از مسیر رو پیاده گز کنم که ایکاش اینکار رو نمی کردم . آخه این برادر ها و خواهر های متکدی ! پدر مارو....(که این مسئله رو که گفتم اصلا ربطی به بهزیستی و عوامل مرتبط با این موارد زیبای شهری نداره و نخواهد داشت و اگر تشابهی هست این عزیزان بر ما ببخشایند ! )

از همه جالبتر اینکه موضوع صحبت و اصلی جلسه در مورد سایت آریانا موضوع ایران و وطن پرستی و ... بود ، که تو این یکساعت در مسیر با نمونه های دمده شده برخورد داشتم و نوع بیان گفته های تکراری مردم در مواجه شدن با اینجور مشکلات که بعلت مسایل اخلاقی از گفتنش معذوریم  ( از این نظر که اینقدر گفته شده و هیچ مسئولی توجه ندارد و دیگر جزء مسایل عادی جامعه شده است ) حالا جالب این بود موضوع جلسه در مورد مرگ نبود وگرنه چی میشد !

اما اصل ماجرا :

ایکاش این مشکلات ایجاد نمیشد و من زودتر در جلسه حاضر میشدم . چون در همان یکساعت باقیمانده از جلسه که حضور داشتم چند سوال ناب مطرح شد که جوابهای درست و در عین حال هوشمندانه آریانا بحث را برایم جذاب کرد . بخصوص سوال دوست جدیدی که افتخار آشنایی برایم نصیب شده بود که بعضی از سروده هایش را در وبلاگی خوانده بودم و دقیقا همان تصوری که از نوشته هایش داشتم همان بود که دیدم ، سوال آقای حیسن توکلی رودسری بود که با حرکت سمبلیک و زیبای خود که هرگاه از کلام شیرین پارسی استفاده میکرد به پا می ایستاد و احترام خود را با این حرکت به کلام شیوای پارسی ابراز میکرد و نیز یک رباعی یا چهارپاره ای که خودش سروده بود را خواند که در مدح فردوسی بزرگ بود که واقعا بدل نشست که به علت تو بحر رفتن تو عمق شعر از نوشتن آن جاماندم که برایتان در اینجا بیاورم ( اما اگر این مطلب را نیز این دوست عزیز می خواند امیدوارم این شعر سروده اش را برایم بگذارد ) و اما سوال او که از آریانا پرسید که : آیا شما بر تکیه به سنتهای کهن فرهنگی ، شعری ، مذهبی ، ... میخواهید بستری از راهکارهای جدید ارایه دهید و ... که این سوال خیلی بیشتر از این بود که من در اینجا آوردم اما لپ مطلب همین بود که آریانا همان جوابی که فکر میکردم را داد .

یکی دیگر از سولات که دغدغه ذهنی خود من بود البته جواب سوال منظورم بود که جالب اینکه تصمیم داشتم خودم جواب بدم به جای آریانا اما طوری که نشان از بی ادبی نباشه اما آریانا دقیقا همان جواب را که من مد نظرم بود را داد که آخر برنامه هم به او گفتم ، که اصل وطن پرست و ایران دوست هست نه نوع دین وطن دوست و وطن پرست ایرانی .

چون سوال جالب بعدی این بود که وطن پرست اصلی کیه ؟!؟ آیا فقط دانستن و داشتن اطلاعات خوب از تمدن های گذشته انسان را وطن پرست میکند یا نه ؟ ( این سوال به نظرم دوئل زیبا و دوستانه ای بود که پرسشگر از آریانا پرسید ، چون آطلاعات آریانا نسبت به دین زرتشت ، از علایم گرفته تا نام و اسامی و حتی عقاید آنها که در جایی آریانا گفت که نماز خوندن آنها را هم بلد هست و این سوال کاملا هوشمندانه جواب هوشمندانه نیز به همراه داشت .) چون آریانا اغلب جواب پرسش گران را علاوه بر عقاید خود بر اساس داستانهای اسلامی نیز بیان میکرد ( روانشناسی ، گزینه همذات پنداری ) که این مورد نیز برچسب اطمینانی بود بر روی ذهن شنونده . که به گفته خودش با این نوع نوشتن عده زیادی فکر میکردند که آریانا زرتشتیست . البته دین مهم نیست مهم خوب زندگی کردن و خوب مردن هست ، و در کل انسان آزاد باشد . چون در پاره ای از سوالات بیشتر سوالات به این قسمت سوق داده میشد که چرا فقط آریانا میهن پرستی را از طریق دین زرتشت بیان می کند نه اسلام ( چون دین غالب و اکثریت در ایران اسلام هست ) اما مگه غیر از این هست که : چو ایران مباد تن من مباد . پس نگرش اینکه از  چه وادی ای میهن پرستی کنیم غلط است . حتی در چند پست که آریانا در وبلاگش قرار داده و مورد بحث نیز بود مثل دکتر شریعتی یا چمران ... ، به نظرم البته بگذریم از خوب و بد بودن این افراد ، اما یه حسی بهم میگه که نوشتن این  نوع موارد فقط و فقط حالت سوپاپ اطمینان بوده برای مطالب وبلاگ ، البته این نظر شخصی من هست و ممکن هست که چنین نباشه .

در کل این یکساعت سوالها و پاسخهای خوبی رد و بدل شد ، اما بعضی وقتها کل مطلب سوالها به سمت محور این موضوع میرفت که آریانا چرا بین مذهب ها بخصوص اسلام چرا دین زرتشت را انتخاب کرده است . البته من با گفتن این مطلب نمیخواهم بگم که سوالها اشتباه بود چون این سوالها برای پرسشگر ایجاد شده چه من قبول داشته باشم چه نداشته باشم ،  انسان آزاد هست برای هر نوع گفتمانی . دوستان زیادی در جلسه بودند که اسمهای آنها در یادم نمانده ، ولی دورادور مطالبشان را خواهم خواند و خوانده ام . به امید روزی که هر انسان آزاده ای بدور از هر حصاری بچرخاند افکارش را بر زبان و قلم برای انتشار .

اما در کل این جلسه جملات کوتاهی که شاید نوع دیدگاه را نشان میداد برایم جالب بود که نمونه های کمی را در اینجا میاورم مانند :

_ فرهنگ صلح جهانی

_ شخصیت ایرانی جهانی بدون نوع مذهبش

_ شکستن قواعد نیمایی ( که خود نیما نیز قواعد وزنی شعر را شکست که شد پدر شعر نو و همچنین اخوان ثالث که قوانین نیما را نیز کاملا شکست )برای فرار از چارچوبها و زندانی بودن .

_ نوع دیدگاه پسش کننده و پاسخ دهنده بر سر مسئله ناسازگاری در مطالب بین مطالب اسلام و زرتشت .

_ دین ، تضاد با قومیت دارد .

_ مادر بلاگرها (به مدیریت وبلاگ مامان هستی)

قسمت جالب برنامه نظر پدر آریانا بود که گفت من تازه فهمیدم آریانا چیه .

در قسمتی از برنامه نیز پذیرایی صورت گرفت که انتراک خوبی بود . همصحبتی با عده ای از مهمانان نیز جالب بود . تبادل اطلاعات نوشتاری نیز خوب بود . اما تنها آرزوی خوب ما بنظرم میتواند این باشد که : افکار خوب ، زودتر ، بهتر ، زیباتر نشر پیدا کند و افکار پلشت و بیخود ، زودتر ، سریعتر نابود شود .