وقتی که باد از میان پنجره نیمه باز اتاقم پرده رو تکون تکون میده ، پری هارو می بینم که یکی یکی وارد اتاقم میشن و تو نوری که از لامپ فلور چراغ خوابم به روی دیوار افتاده رقصشون رو می بینم دلم غنج میزنه برای بازی کردن باهاشون .

آه ....

با اومدنشون بوی خوشی به مشامم میرسه که برای بهتر چشیدن بو ، چشمامو می بندم تا بیشتر بهم کیف بده عطر تنشون .

آه ...

باد وقتی موزون وار پرده رو تکون میده ، کورسوی لامپ تیر چراغ برق هم خودش رو قاطی مهمونی تو اتاقم می کنه و از لای پرده چه جسورانه خودش رو پرت می کنه به روی دیوار اتاق .

آه ..

نسیم خنکای شب تن عریونم رو نوازش میده ولرزه میندازه به بدنم .

آه .

چشمارو می بندم برای رفتن به مهمونی .

آه

چه حسی داره سوار نور شدن .

چه حسی داره بی وزن بودن چون باد .

چه حسی داره لمس کردن پری ها .

چه حسی داره بی وزن شدن .

چه حسی داره از بالا اتاق رو دیدن .

چه حسی داره ...

چشارو می بندم و رفتنی می شم با نسیم ، سبک می شم چو باد .

خواب تو آغوش میگیره چشمارو ، خوابی بابرگشت یا خواب بی برگشت . تنها کسیکه میدونه پایانش چیه خودش میدونه و خودش .

پ.ن : یوقتایی دل می گیره و لامصب ول نمی کنه .

پ.ن : سال ٧١ بدون هیچ توضیحی

پ.ن : به گفته شخص شخیص بنده که می فرمایم : (( عمر تقویمی با عمر واقعی زمین تا آسمون یا آسمون تا زمین فرق داره . بطور مثال کسیکه 30 سالشه نصف عمرش رو خواب بوده و در واقع 15 سالشه . ))

پ.ن : جالب هم اینه که فرموده ام : (( خدا دشمنم رو هم به بیمارستان نکشونه . کسانیکه بیهوش یا در کما هستند هم وقتی به امید خدا بهوش بیایند به تعداد روزهای بیهوشیشون از دنیا طلبکار می شوند . یعنی اگر کسی 30 سالشه و سه روز هم در کما باشه و در روز چهارم بهوش بیاد سن مفیدش میشه 15 سال و یازده ماه و بیست و شش روز ( البته کاری به سال کبیسه نداریم ، این رو گفتم که سفسطه نکنید ) ))