آه ای باران سلام

آه ای ترانه سلام

آه ای سپیدار سلام

آه ای بوی فاضلاب شهرم سلام

آه ای بوی نرگسی که از باغچه همسایه می طراوی به حیاط خشک ما سلام

سلامم را به کرمهای درون باغچه برسان باران

سلامم را برسان به من خسته

به منی که به عشق شنیدن سلامی هستم زنده

تو بخوان نام مرا در این شب نورانی

تو بزن زخمه بر تار کهنه ی بیداری

به چشم موشهای زشت آبروبه

خود نگر که (( آیینه شکستن خطاست ))!

آه سهراب تو بخوان

تو بخوان از ترانه رپ جدید

ا  ا  ا تو نه سهراب

با تو نیستم سهراب صدای پای آب

تو بخوان از زیبایی آن دافی 

که می گویی تک است در آن اکس پارتی

تو ببر آبروی بلقیس را

فقط و فقط بخاطر اسم

آه

آه که چه دوست دارم

مثل آن تکه آشغال

شناور باشم

در پوچی این آب رها

در کثیفی زیبایش

دور شوم از اینجا

شبم را صبح کنم

صبحم را شب

و بخندم به تکراری بودن عشقم

که نبودم یار

خوش به حالت ای سوسک

همه از تو گریزانند

نه دوستی داری که به ریا

خنجری کند پشتت را

آه خان جون

تو کجایی که ببینی

کنج سردابه تمیزت

سوسک باران است

مایوس در گوشه ای افتاده

آن اسپری معلوم الحال

که ندارد زوری ، سوسک را کند تارومار

آه ای سپیدار

که سر شاخه ات بوی جوراب می دهد

اه اه

کامی ام ، کامپوترم را گویم

همان که فرهنگکده به او می گوید

رایانه ، چه نام با مسمایی

اما داخلش چیز دیگر می گوید

درست مثل صاحبش

بد و بیراه می گوید

آه از تو هم بدم می آید

قصیده ام رنگی شد

ترانه ام گچی شد

حرفم تهی شد

شاید آخر رنگ نزده زنگ زند

آستر ضد زنگ می خواهد

اما می دانم

او هم از درون می پوسد

نمی دانم چه بگویم

حرف کم آمد

لعنت بر این شانس

که جایش به هنگام قسمت

دماغ هدیه دادند .