جعبه فلزی مداد رنگی هایت را در گوشه راست میزت قرار بده و باز هم شامه ات را ببکار بیانداز ، ممممممممممممممممم .

برس را از کنار آیینه بردار و در دست بگیر و آماده شانه کردن موهایش شو . شانه بکش که با هر بار شانه کشیدنت ، رنگی به دفتر نقاشی ات کشیده می شود .

تارنجی ، زرد ، قرمز ، سبز ، .... حجمی از رنگها را در قاب پنجره ات ببین و پرده را از روی نقاب پنجره بردار که امضای زیبایی بهار رنگها ، همیشه در چشمانت برافراشته باشد .

پنجره را کمی باز کن تا موسیقی طرب انگیز پاییز همراهت کند با نقاشی ای که در قاب پنجره برایت به غمزه نشسته و گوشه چشم برایت نازک می کند . و این تورا به خلسه ای می برد که رقصیست سماع گونه که در کالبد این دیر تورا از خود بیخود می کند .

عاشقی را در پاییز لمس کرده ای ؟! لمس آغوشی که بوی پاییزی می دهد به عظمت رنگها ، به رنگین کمانی که کمر خمیده و لبانت را با سرانگشت عشق لمس می کند .

پاییززززززز

 

آه که نوشتن از عیدی که در حجم کلمه به ظاهر دلتنگیست ، حال آنکه  کلمه خود دلتنگیست ، اما پاییز دیدنیست .

پاییز