صدای نفس های به شمارش افتاده ات رو تا به حال شنیدی !؟

چند بار شده تو این لحظه ها یاس و نا امیدی درونت رخنه کنه !؟

یا واضح تر بگم به پوچی برسی ؟

قلب می زنه ، ولی یکی در میون !

زیاد سخت نگیر ،

مخ تعطیل می شه و فقط و فقط یک فکر به مغزت خطور می کنه‌ !

میدونی چی می گم !؟!

آیه یاس نمی خونم ،

ولی اینو می گم که باز هم تو اون لحظه ها یه امیدی به چیزی یا کسی یا هرچی دیگه ای هست .

امیدی که شاید از روی نا امیدی بوجود اومده باشه .

حالا گرفتی چی می گم ؟!

ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها ، روزها ، سالها ، و ....

نصیحت نمی کنم ، دارم حرف دلمو به خودم می گم که دو تا گوش شنوا داره .

مگه بده شما هم حرف دلمو گوش کنید !

با نشستن هیچ  موقع امید نمی یاد در خونه ، میدنم از این روزگار خیلی خسته اید ولی چه میشه کرد ، به نظرت باید فقط نشست یا ....

منظورم ، نه کاره ، نه پوله ، نه تحصیله ، و نه ،  نه های  دیگه .

منظورم تفکرت .

می دونم بدون اونا خیلی سخته ولی چه کنیم دیگه نداریم . چون نداریم باید بمیریم ؟!

تویی که اون تفکرهای قشنگ ، که تو مغزت دارن بایگانی می شن رو ، چرا بیرون شون نمی ریزی !

دوست من ، طرف هر غلطی داره می کنه ، حالا زور من  و تو بهش نمی رسه ، درسته .

طرف با پولش ، طرف با پارتی هاش ، طرف با زبونش ، و ... داره سرمون رو زیر آب می کنه ، تو حالا هیچی نداری . ولی یه اسلحه ناب داری که می تونی بهشون غلبه کنی .

اون اسلحه من و تو تفکرمونه . پس قدرشو بدون و ازش کار بکش بدون می تونی به هر چی که می خوای برسی .

حالا تو به من بگو . منتظرم .