مطلب زیر توسط سیامک رحمانی ، یکی از نویسنده های مجله همشهری جوان وابسته به شهرداری تهران در مورخ 19 خرداد 1386 با عنوان (( یک نفر جرات داشته باشه )) نوشته شده است .
بعد از آن مطلب دیگری از اینجانب است که آنرا بصورت نامه برای ایشان به آدرس مجله فرستاده ام .
علت آوردن این مطلب در وبلاگ این است که می خواهم نظر شمای خواننده عزیز را در این مورد هم بدانم . پس منتظر نظرتونم.

                                      (( یک نفر جرات داشته باشه ))
یک اقتصاد دان گفته : (( مگر پدرهای ما برای ما نفت ذخیره کردند ؟ نه ! آنها هر چی توانستند نفت در آوردند و فروختند . ما هم همین کار را می کنیم . بچه هایمان هم بروند برای خودشان نفت پیدا کنند ! ))
این حرف شوخی بامزه ای به نظر می رسد ، اما با مزه تر این است که ما 100 سال است داریم با همین شوخی زندگی می کنیم . یعنی دقیقا از زمان کشف نفت در ایران تا حالا . باور نمی کنید ؟ شما فقط یک لحظه این را در نظر بگیرید که ما چطور داریم نفت و بنزین مملکت را ارزان تر از آب می خریم و می سوزانیم . بنزین لیتری 100 تو.مان ، یک شوخی تمام عیار است ! در حالی که بنزین برای دولت بیشتر از لیتری 400 یا 500 تومان تمام می شود ، برای چی باید آن را لیتری 100 تومان به خلق الله بفروشیم تا بنشینند توی ماشین هایشان ترافیک درست کنند و کیف کنند ، بنزین بزنند و توی خیابان ها بچرخند و عشق کنند ؟!
می دانید معنی این کار چیست ؟ معنی این کار ، این است که ما همه پولی را که باید صرف ساختن کارخانه و مدرسه و جاده بشود ، همه سرمایه ای را که باید صرف رفاه مملکت بشود ، می کنیم توی با ک ماشین و می سوزانیم .
شما را به خدا نگویید که طرف دلش برای دولت و وزارت نفت می سوزد ، نه . آدم دلش برای خودش می سوزد ، برای مملکتش ، برای آینده بچه هایی که می آیند و ما همه سرمایه ای را که متعلق به آنها هم هست ، خورده ایم و رفته ایم .
داریم خیانت می کنیم ، باور کنید . داریم بنزین را مفت می سوزانیم و به آینده و به کشورمان خیانت می کنیم . هم ما و هم همه آنهایی که برای بدست آوردن دل ملت از بنزین ارزان دفاع می کنند ، همه آنهایی که به دروغ شعار حمایت از مردم را می دهند و نمی گذارند بنزین به قیمت واقعی اش فروخته شود . ارزانی خوب است ، بله . ولی وقتی که کسی به خاطرش بدبخت نشود . آن نماینده مجلس و آن مدیر دولتی که می ترسد مردم دیگر حمایتشان نکنند و آنهایی که از بنزین ارزان حمایت می کنند ، به ما و به آینده خدمت نمی کنند .
راستش را به مردم بگوییم و پایش بایستیم . آن راننده تاکسی فلک زده ای که از صبح تا شب جان می کند نان زن و بچه اش را در بیاورد که تقصیر ندارد . کارمندی که بعد از ظهر ها تا بوق سگ مسافر کشی می کند و همش غر می زند و نگران است که بنزین گران شود که تقصیر ندارد !
 این مردم اگر می گویند ما روی دریای نفت زندگی می کنیم پس بنزین باید ارزان بماند ، حقیقت را نمی دانند و حرف عوامانه می زنند . آن مدیری که واقعیت را می داند ، چرا ؟! مدیری که می داند ما سالیانه چند میلیارد دلار از درآمدهایمان را صرف واردات بنزین می کنیم چرا ساکت نشسته ؟ چرا چیزی نمی گوید و از ارزانی بنزین حمایت می کند ؟
شما را به خدا ، شما که این مطلب را می خوانید ، شما که می دانید به آنهایی که نمی دانند بگویید بنزین لیتری 100 تومان ، آتش زدن به سرمایه این مملکت است . نگویید اگر بنزین گران شود کرایه ماشین و گرانی های دیگر را چه کنیم . نگویید بنزین ارزان حق ماست چون مملکتمان نفت دارد . حقمان نیست ! ما داریم همه پولی که باید سرمایه گذاری شود و با آن پالایشگاه ساخته شود را می خوریم . مثل کسی که مدام از بانک وام می گیرد و می خورد و کاری ندارد که بعد ها چه کسی این وام ها را پرداخت کند . نفت تمام می شود و آن وقت دیگر کسی این شعار های عوامانه یادش نمی آید .
شما را به خدا ، به پدر هایتان ، به دوستانتان بگویید که نباید با خودمان این کار را بکنیم . بنزین باید 500 تومان باشد . بله ، درست است که حقوق های همه هم باید 5 برابر شود . درست است که این سوبسیدی که برای بنزین داده می شود نباید صرف یک ریخت و پاش دیگر شود اما همه اینها دلیل نمی شود که امروز این طوری رفتار کنیم .
من همه امیدم این است که دولت آقای احمدی نژاد یک تصمیم انقلابی بگیرد و قیمت بنزین را به نرخ واقعی اش نزدیک کند . همه می دانند که این کارت های هوشمند سوخت چاره کار نیست و نهایتش چند ماه یا چند سال دیگر تقش در می آید ( کجای دنیا ، بنزین کوپنی و سهمیه بندی است که  ایران دومی اش باشد ؟!) و بالاخره باید یک تصمیم درست و حسابی گرفت و این کار هم از همین دولت بر می آید . فقط آقای احمدی نژاد است که می تواند درباره قیمت بنزین یک تصمیم توفانی بگیرد و همه چیز را درست کند . همان طور که درباره ازدواج موقت و خیلی از کارهایی که همه می دانند بالاخره یک روزی باید درست شود اما هیچ کس جگر ندارد طرفش برود .

و این متن یک نویسنده روزنامه پر تیراژ ایران .
و این هم جوابیه بنده که برای ایشان پست کرده ام :

اول : سلام
دوم : مقدمه نه ، یادآوری  
سوم : نداریم
وقتی که یگ گل آثار مریضی در آن هویدا می شود صد در صد کرم به ریشه اش زده است . مریضی اش را به غیر از باغبان که از تغییر در گلبرگها ، ساقه یا میوه یا ... ایجاد شده را کس دیگری نمی تواند تشخیص دهد ، که علاج را پیدا کند . اما اگر باغبان ، فقط در اسم باغبان باشد ، اول از آنجایی که مریضی دیده می شود شروع بکار می کند . یعنی برگها را می چیند ، میوه ها را می چیند ، ساقه ها را هرس می کند و در نهایت یرای به دست آوردن علاج واقعی گیاه را از ریشه جدا می کند و جلوگیری می کند از ازدیاد مریضی !!!
در ابتدا مطلبی به نظرم می رسد که بهتر است یادآوری کنم ، که بعد از اینکه مطلبم را خواندی در مقام دعوا ، رو به رویم قرار نگیری . چون بعد از این مدت که خواندن و نوشتن را از معلمانم آموختم و بواسطه ی آنها مجله ها ، کتاب ها ، روزنامه ها ، هفته نامه ها ، مقاله ها ، سایت ها ، وبلاگ ها و... را خوانده ام و بصورت یک شهروند که در جامعه ای دموکراتیک زندگی می کند ! و می تواند برای هر چیزی منتقد باشد ، جواب بعضی از این نویسنده ها را داده ام ( مثل همین مطلب ) نویسنده مورد نظر چون نقد پذیر نبود ( البته همه ایرانیها همینطور هستند به غیر از عده خیلی کمی ) فکر کرده که متن من رینگ بوکس است و من و او دو مبارزی هستیم که باید دخل همدیگر را بیاوریم . البته بعضی بعلت اینکه از نقد شدن خوششان نیامده ، بواسطه ی اشتباه لغوی یا متنی یا دستور زبانی یا ... در مقام تحقیر متنم بر آمده است .البته در چند سطر قبل تذکر دادم که خواهشن در مقام دعوا قرار نگیر .
اگر دقت کرده باشی می بینی که کلماتم خیلی اداری نیست . مثلا جای اینکه بنویسم (( قرار نگیرید )) نوشته ام :(( قرار نگیری )) یعنی به عنوان یک خواننده از مقاله ات انتقاد کرده ام . چون بنده به هر نظر و آرایی احترام می گذارم ، بغیر از نظر و آرایی که از روی عقل و درایت نباشد و اصطلاحا آن نظر چند بار به اجرا در آمده ولی با شکست مواجه شده است .
متن نوشته شده ات در شماره 120 به تاریخ 19 خرداد 1386 با عنوان (( یک نفر جرات داشته باشد )) را کپی گرفتم ، البته عکس و اسمت را حذف کردم و متن کپی شده را بین حدود 10 نفر از دوستان که همه ی آنها از انواع اقشار جامعه بودند پخش کردم . که اگر خواستید شماره ی تلفن آنها را با اجازه خودشان یا بهتر از شماره دادن ، رو در رو کردن در مجلسی برای بحث و گفتگوی دوستانه ( البته من نیازی نمی بینم به این کار ) البته اگر یه موقع ای خواسته باشی ، حتما چند وقت قبل به من از طریق مجله خبر بده که با همه ی دوستان هماهنگ کنم . این را جهت ضربه شصت نشان دادن نبود بلکه خواستم بدانی مطلبم مثل آمارهای پوچ و توخالی گرفته شده در هر موضوعی که هر از چند گاهی در هر زمینه ای از رادیو و تلویزیون و روزنامه پخش می شود نیست . فقط همین .
اگر می بینی نامه دیر به دستت رسیده علت این بود که تا با همه بنشینم و صحبت کنم و آنها نیز نظرشان را به من برسانند ( البته خواهش کردم که یک هفته ای به من برسانند  و بعد بنشینم و همه را مرور کنم ) بیشتر دوستان نزدیک به سر موعد مطلبشان را رساندند اما چند نفر بعلت مشغله کاری دیر نظرشان را به من رساندند . البته تقصیری ندارند ، سختی روزگاره . این را هم بگویم که تایپ کردنش هم زمان برد ، چون من هم مشغله زیادی دارم .
اینرا هم متذکر شوم که در مورد مطلبت من هیچ ذهنیت منفی یا مثبت به این دوستان ندادم . (همانطوری که گفتم عکس و اسمتان را حذف کرده بودم ) فقط و فقط گفتم بخوانید و نظر بدید . و کاملا بی طرفانه به آنها متن را رساندم . البته متن نوشته ام خلاصه ای از حرفهای مشترک خودم و دوستان است . و آنرا فقط از زبان خودم نوشتم ، برای راحتی مطلب . تاکید می کنم حرفهای مشترک و مناسب دوستان و من که در بیشتر موارد هم تراز هم بودند و من برای راحتی مطلب همه را از زبان خودم بیان کرده ام .
به قول مولا علی (ع ) در هنگام عصبانیت تصمیم نگیر .
و من وقتی که مجله را از دکه های سیگار فروشی تهیه کردم ( خوشبختانه از شماره اول تا الان ، مجله را فقط 5 بار پیدا نکردم و 7 بار هم دیر مجله را تهیه کردم و مشکلی برای تهیه آن نداشتم .) و یادداشت تو را خواندم و به حدی عصبانی شدم که ... و به خاطر همین ، یادداشت تو را بین دوستانم منتقل کردم که ببینم من به خاطر عقایدم از متن نوشته ات عصبانی شدم یا نه ، یعنی ببینم این یادداشتت از نظر علمی ، فلسفی ، اجتماعی و .... دارای بار مثبت است یا منفی .
یا بهتر بگویم سفارشی است یا نه .
یا طور دیگری بگویم که کاملا توجیح شوی . از روی شکم سیری نوشتی یا ...
یا هر طور دیگر که دوست داری فکر کن . چون تو مختاری برای انتخاب !
این توضیح یا پیشگفتار کمی طول کشید . ولی علت طول کشیدن آن این بود که در متنم هاله ای از ابهام بوجود نیاید که باعث ناراحتی یا خوشحالیت شود . بلکه منظور و مقصودم را بدون هیچ ابهامی به گوشت برسانم .
و اما....
من به وطنم ایران از گذشته تا به حال ، در هر وضیعتی چه آباد چه ویران افتخار می کنم . از هر قشر ، مذهب ، آیین ، مسلک ، طایفه و .... که در این سرزمین وجود داشته و الان نیست . ولی محترمانه و به دور از هیچ ذهنیت منفی ای به این اعتقاد دارم که اجداد ما همه درست نبوده اند و آنها هم اشتباه می کردند ( چون انسانند ) درست مثل ما که اجداد آیندگان بشمار می رویم ، ما هم بدون اشتباه نخواهیم بود .
دوستی دارم که در نشست های هفتگیمون حرفها و جملات زیبا و در خور تفکر معتاد محله شان را که الحق قابل تفکر است را همیشه از زبان شخص دیگری برای ما تعریف می کند و هیچ موقع از این معتاد به علت مریضی اش حرفی بیان نمی کند . می دانید چرا ؟!؟ چون فکر می کند اگر بگوید این حرف یک معتاد است ، معنی و اصل حرف زیر پا می رود و ما ایرانی جماعت که به خیلی از چیزها که افتخار زیادی می کنیم ، فقط به ظاهر شخص نگاه می کنیم و مطلب را فراموش می کنیم و لا غیر ، حرف را قبول نمی کنیم و به همین علت این دوست عزیز ما حرفهای این شخص را از زبان شخص دیگری بیان می کند .
مقصودم این است که حرف پاراگرافت اولت ، یعنی همان جمله ی داخل پرانتز که نوشتی از زبان اقتصاد دان نیست . بلکه از زبان یک اقتصاددان مدرک خریده ی عقب مانده ی ، بی شعور و ... بنازم گاو را که با همه ی هیکلش نمی گوید من ، بلکه می گوید ما ...
ما به تاریخی افتخار می کنیم که عددش را نمی گویم چون خجالت می کشم بگویم ، خجالت من از این است که فقط شده ایم مثل کسیکه فقط حلوا حلوا می کند تا دهنش شیرین شود .
مگر همین اقتصاددان تو نمی گوید پدر های ما ... این پدر های ما که این اقتصاد دان می گوید ، کجای تاریخ سعی کردند از پدرهای خودشان که بعلتی از بین رفته اند تجربه کسب کنند تا دیگر این اقتصاد دان شما آنها را اینچنین به سخره نکشد . خصلت بدی داریم ما ایرانی با هر قوم وکیشی .
مثلا می گوییم مهمان نوازیم . ولی به خود خداوندی خدا قسم ، نه تنها مهمان نواز نیستیم بلکه مهمان کش هم هستیم . کافیست به سفری بروید و بفهمند که غریبید چنان گوشتان را می برند که نفهمید . قیمت های از دوبل گذشته و ... البته ما غریبه نوازیم . دقت کنید به یک مهمان خارجی که به ایران سفر می کند  . هم گوشش را می بریم و هم مهمان نوازی می کنیم !!! (در این مطلب ، کلیه آن عزیزانی که خوب هستند را فاکتور گرفتم . آن عده ناراحت نشوند .)
خصلت (( با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن ))........................
آخه کجای دنیا رسم است که کلمه ی (( سلام )) صد معنی داشته باشد ؟!؟!
دولت می گوید بنزین با سوبسید عرضه می شود ، و به قول تو با لیتری 100 تومان به خلق ال.... بفروشیم تا بنشینند توی ماشین و ترافیک درست کنند ، کیف کند ، بچرخد و عشق کند . ( مگر صدقه سر می دن که اینطوری می ن.یسی !!! یا چون نداری داری از روی حسادت می نویسی !!! ))
یک خواهشی دارم و آن این است که از این اقتصاد دانتان بپرسید که چطور می شود کالایی را مثلا بنزین را با سوبسید به مردم عرضه کرد و همین بنزین سوبسیدی را سهمیه بندی می کنند و همین بنزین سوبسیدی سهمیه بندی را نیز گران می کنند و همین بنزین سوبسیدی سهمیه بندی گران شده را نیز با نرخ شناور مازاد بر نیاز می فروشند !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من در هیچ جا نخواندم و نتوانستم سرچ کنم و نشنیدم که سوبسیدی که همان مالیاتی است که دولت از مردم می گیرد و ازدرآمد منابع طبیعی مثل معادن نیز حاصل می شود را اینگونه به مردم خدمات می دهند .
یک سوال دیگر دارم که دوست دارم از این اقتصاددان مهم ناشناختت بپرسی که : چطور تو فهمیدی که نرخ واقعی بنزین 400 یا 500 تومان در هر لیتر است ؟!؟ آخه به نظرم این حرف رو در حوالی ساختمانی شبیه اهرام ثلاثه مصر بهارستان شنیده بودم و نظریه جدیدی نیست ؟!؟
مگر اصلی ترین تدابیری که برای جلوگیری از آلودگی بیش از هوا خصوصا در تهران این نبود که بنزین سهمیه بندی شود ، پس چطور حرف از طرح خرید بنزین مازاد بر نیاز با قیمت شناور ، تکرار می کنم با قیمت شناور زده می شود . آیا در این مرز خاکی همه فقیر هستند که نتوانند بنزین مازاد را با قیمت شناور ، باز هم تاکید می کنم قیمت شناور ، تهیه کنند !؟!
بیایید چشمهایمان را کمی باز کنیم و اگر باز است خود را به نفهمی نزنیم . مگر در روزنامه ها نمی نوشتید که خیابان گردی با اتومبیل یکی از تفریحات اصلی جوانان ، خصوصا جوانان تهرانی شده است . بیایید کلاهمان را قاضی کنیم . همان کسانی که تفریحشان خیابان گردی با اتومبیل است ( البته افراد زیر خط فقر فاکتور گرفته شده وگرنه او هم اگر اتومبیلی به دستش بیاد خیابان گرد قدری می شود )آیا در جامعه ما همه از قشر زیر فقر هستند ؟! آیا همان کسی که سوار بر بهترین اتومبیل می شود نمی تواند بنزین مازاد بر نیاز خود را با قیمت 500 یا 400 تومان گفته شده اقتصاددانتان تهیه کند ؟!
البته من با این قسمت از حرفهایم هیچ موقع به خود اجازه نمی دهم این عده از افراد را بکوبم وبگویم کارشان غلط یا درست است ، چون : اول اینکه طرف داراست و باید از داراییش استفاده کند نوش جانش . دوم اینکه اگر فرهنگ استفاده اش از نظر شما غلط است چرا فرهنگ سازی نکنیم و بیاییم با برنامه های چرت و پرت و غیر کارشناسانه معزل را حل کنیم . سوم اینکه آن عده را که حق من و امثال من را خورده اند و به مال و منالی رسیده اند و دو قورت آب هم روش خورده اند را جز آدم حساب نمی کنم و دعا می کنم نسلشان از روی زمین برداشته شود .( از این جور افراد در جامعه کم نیستند . ولی میسپاریم دست خدا . )
این بحث تکراری نیست بلکه هر دفعه بر اثر بی کفایتی مدیران ، به ورطه تکرار می افتد . نگاهی بینداز به طرح آمار گیری خودروها ( تعویض پلاک خودرو و کارت سوخت .)
اول آمدند طرح پلاک لیزری را علم کردند . وقت ، پول ، حق مردم را گرفتند ، طرح با شکست روبه رو شد .
دوم آمدند طرح پلاک شخصی را مد کردند که باز هم مسیر بالا طی شد .
سوم آمدند طرح کارت بنزین را دست و پا کردند ، که همان مسیر دفعات قبل تکرار شد ولی تنها تفاوت آن این بود که این دفعه اعصاب مردم بیشتر خورد و خاکشیر شد . که دیگر اینقدر شنیدیم که از تعریف مجدد آن به حالت تهوع می افتیم .
این موارد خسارتهایی برای همه در بر داشت و کمی قابل دیدن بود . ولی خسارتهای دیگری بود که کارشناسان دیدند و نظر دادند . و بعضی دیگر از مشکلات بود که کمتر کسی دید و نتوانست چیزی بگوید . البته من از این خسارتها حرفی به میان نمی آورم ، چون اقتصاددانتان در حد این صحبتها نیست که بداند . چون طرف سطحی نگر است .
حرف از دلسوزی زدی و این حرفهای نازنازکی .
حرف از خیانت زدی و مفت سوزاندن .
حداقل حرفی که می زنیم ، می نویسیم ، می خوانیم و هر کار دیگری که می کنیم ، کمی در آن تامل کنیم . آخر مگر دولتهای دنیا ، حکومتها و کلیه صاحب منصبان هر حکومت ، برای انجام دادن هر گونه خدمات پول اولیه آن را از پدرانشان به ارث برده اند که ما به قول تو خلق الله مفت از دست می دهیم . این همان پولیست که حق گذشتگان ، حق من و یا شاید تو و ما (امروزگان - بر وزن آیندگان و گذشتگان ) ، حق آیندگان است . جالب اینکه ما هستیم که حقوق همین آقایان را پرداخت می کنیم . آنوقت شما با قرار دادن چند کلمه و ردیف کردن آن پشت سر هم مردم رامسخره می کنید . البته خودتان را نمی دانم .
در سالی که گذشت کاری به هیچ قضیه ای ندارم و فقط روی همین مورد کلید می کنم که : دو بار کرایه ماشین ( نمی گویم فقط تاکسی ، چون تاکسیرانی در گران گردن اول است بعد اسم شخصی های مسافر بر بد در اومده ) گران شد . علت را همه می دانیم غیر از اقتصاد دانتان و پیروهایش . همین گرانی ( بازهم همه می دانیم البته به غیر از اقتصاددانتان و پیروهایش ) بر روی همه چیز حتی کهنه ی بچه نوزاد هم اثر می گذارد . ولی حقوق دریافتی مردم در هر منصبی ، چه کارگر ، چه کارمند ، چه مهندس و ... همان حقوق مانده است . البته شاید توی مثلا نویسنده پول خوبی دریافت می کنی که قیمت 100 تومان در هر لیتر برایت مفت است .
گفتی بعضی ها برای بدست آوردن دل ملت از بنزین ارزان دفاع می کنند . که شعار دروغ می دهند و نمی گذارند بنزین با قیمت واقعی اش فروخته شود . خوشم میاد که برای هر مطلبی ، حرفی تو آستین دارند . حرف حداد عادل که در روز اول گرانب بنزین گفت مصداق همین جمله است . وی گفت : (( این عمل ( گرانی بنزین ) مثل عمل جراحی می ماند ، ابتدا کمی درد دارد ولی به مرور عادی می شود و ...))
بله اول درد دارد ولی چون صدای ما به جایی نمی رسد و یا نمی گذارند صدای ما برسد ( مثل تو نویسنده ) مجبوریم درد را تحمل کنیم تا عمل جراحی بعدی از راه برسد !!!
جالب اینکه چند سطر هم خودت برای عوام فریبی نوشتی ( این کلمه را از لج تو آوردم . آخه طوری میگه عوام که انگاری تو پادشاهی ) که مطلبت کاملتر کنی تا دو طرف رو داشته باشی . نوشتی که کارمندی که مسافر کشی می کند و غر می زند نگران است . غر زدنش دلیل چیست ؟!؟ آیا این نیست که افتخار ما این است که در مملکت اسلامی زندگی می کند که کلیه کارهایش برعکس بی دین های دنیاست !!!!
 مثالی می زنم : در همه ی دنیا ( هی غر نزن و نگو طرف تا شاه عبدالعظیم بیشترنرفته حرف از دنیا می زنه ) که توی کتابها ، اینترنت ، معلم ، استاد ، دنیا دیده ها و.. می گویند : (( وقتی کسی بعد از مدت مشخصی بازنشسته میشود واقعا به آسایش و امنیت می رسد ولی در مملکت ما زمانیکه طرف بعد از یه عدد خفن بازنشسته می شود تازه بدبختیهایش شروع می شود . دنبال کار می گردد تا بتواند چاله های مانده در زندگی را پر کند .
غر زدن سر اینکه امیدی به فردا نیست . کسیکه حتی برای عوام فریبی یا بدست آوردن رای ، جلوی گرانی بنزین ایستاده از نظر شما به دروغ گو یی و دورویی متهم می شود .البته اینرا هم می دانیم که او کاری نمی تواند از پیش ببرد و در آخر بنزین گران می شود ( گران شده ) ولی ایراد ندارد خدا جای حق نشسته است . شاید حکمتی است که من نوعی از آن بی اطلاع هستم .
واردات همه اقلام اشکالی ندارد ، حتی اگر به غیر از خارج شدن ارز از مملکت ، آن محصول هم مشابه داخلی داشته باشد !ایرادی ندارد . و لی واردات بنزین اخ و جیز است و نباید آنرا وارد کنیم . تولید کننده در وطن بخاطر واردات غیر اصولی محصولی ور شکست می شود ( نگاه کنید به بازار تولید ) کسی صدایش در نمی آید ، چرا ؟! چون آن محصول وارداتی برای یک عده ای سود آور است و چه اشکالی دارد یک هم وطن دیگر سود نکند!!!! پول دارد ، پارتی دارد ، همه چیز دارد پس می تواند دهن قشر ضعیف جامعه را ....
مساله دیگر این است که:
در همه ی دنیا ، حتی دنیاهای ماوراء و کشف نشده این خصلت وجود دارد که ، به کسی که از او علم می آموزیم به قدری احترام بگذاریم که همان قدر به پدر و مادر احترام می گذاریم . اما در مملکت ما همین عزیزان ( منظور قشر فرهنگی خصوصا معلمان ) با عرض معذرت از کلیه ی آنها ، بدبخت ترین آدمهای مملکت هستند که اندازه ... هم حسابشان نمی کنند . همین آدمهای محترم برای دریافت آن چندر غاز حق و حقوقشان دست به راهپیمایی و تعطیل کردن کلاسها می زنند ، که به غیر از خساراتی که به همه خصوصا محصلان وارد می شود و جبران ناپذیر است ، دستگیر می شوند ، وعده های سرخرمن می شنوند و در آخر انگ سیاسی به طفلکها می زنند .
چطور اینجا تو نمی گویی این حق و حقوق را با نرخ واقعی بدهند ، ولی بنزین را می گویی باید با حق و حقوق واقعی بدهند .، چرا ؟! چون حتما چیزی بهت ماسیده یا ماسیده بوده ....
از این موارد خیلی زیاد وجود دارد که دیده می شود و این چند مدل ساده را برای عقل جلبکی اقتصاد دانتان گفتم . در واقع خیلی از این مشکلات دیده نمی شود ، مگر در آن موقعیت باشی تا بفهمی چه می گویم .
غرض از این مثال این بود که ما هر سال افتخار می کنیم که در فلان چیز خودکفا شده ایم ، و به خود می بالیم . سوالی دیگر دارم از تو ، آیا این خودکفایی ها باعث این نمی شود که نه تنها ارز از مملکت خارج نمی شود بلکه ارز وارد هم می شود . آیا با این اندوخته ها نمی شود ، آن چیزهایی مثل بنزین را که هنوز در تولید آن خودکفا نشده ایم را اجبارا وارد کنیم تا امثال تو اینطوری بدون کارشناسی به مردم سرکوفت خیانت کردن نزنید ؟!؟!؟!
ما که افتخار می کنیم سرزمینمان جزء تنها سرزمین هایی آست که همه چیز در آن وجود دارد . از سنگ پا گرفته تا هویج ( مسخره نمی کنم واقعیت را می گویم ) آیا این مزایا را کشورهای پیشرفته یا در حال توسعه و یا جهان سومی ها ، را دارند ؟ باور کن آنها مثل ما این همه نعمت ندارند . نه اینکه نداشته باشند ، دارند ، ولی مثل ما ندارند . با این توضیح پس چطور است که یک کشوری مثل کویت فقط و فقط یکی از محصولات ما را در اختیار دارد ( نفت ) ولی بیشتر مردمانش در رفاه هستند ؟! آیا آنها بنزین را با قیمت واقعی 400 یا 500 تومان می خرند !!!!!!!!!!! تا آنجایی که ضرب المثل خودمان هم شده که : (( مگه اینجا کویته .))
شاید به قول تو ما مردم قدر نشناسی هستیم که به قیمت واقعی محصولات مملکتمان را خریداری نمی کنیم  و فقط به فکر مفت خوری هستیم و همین مساله باعث شده که مملکت نتواند پیشرفت کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتی که مطلبت را بخوانیم و به بقیه هم بگوییم که بنزین لیتری 100 تومان آتش زدن به سرمایه مملکت آست .(((( آره مطلبت را حتما برای خنده به دیگران می گوییم . ))))
من یکی معنی آتش زدن را نمی دانستم ، ممنون که متوجه کردید آتش زدن یعنی چه .
آتش زدن این نیست که من وقتم را که هیچ معادلی ندارد و فقط به قول قدیمیها (( طلاست )) و این طلای ناب را در صفهای شلوغ اتوبوس و مترو بگذرانم . که تازه چه امکانات به روزی هم دارد !!! کولر ، یخ ، بخاری ، یخ ، تمیزی ، یخ ،........ 
آتش زدن این نیست که مثل گوشتهای سلاخی شده داخل اتوبوس و مترو آویزان میله باشیم .
آتش زدن این نیست که قدیمها وقتی سوار اتوبوس می شدی ، می گفتیم : (( صندلی خالی داره یا نه ؟ )) ولی الان دیگر می گوییم : (( اتوبوس میله خالی داره یا نه ؟ ))
آتش زدن این نیست که مسیری را که 100 تومان هم زیاد است ، پرداخت کنی . اعوذ به الله خدا هم بگوید 400 تومان کرایه اش شده است ، که نیست ، باید پرداخت . چرا ؟! چون بنزین به قیمت واقعی اش نزدیک می شود !!!!!
آتش زدن این نیست که پولی را که برایش مثل بلانسبت بقیه سگ ، از صبح خروس خون تا بوق سگ ، سگ دو می زنی و باز هم هشتت گروی نهت است ، را مفت ببخشی و بگویی بنزین 100 تومان نباید باشد !!!!!!
آتش زدن این نیست که .....
بلکه آتش زدن تنها این است که بنزین را لیتری 100 تومان مصرف کنی !!!!!!!!!!!
گفتی ارزانی حق ماست چون مملکتمان نفت دارد . حقمان نیست !
پس حقمان چیست ؟!؟!
حقمان این است که ناموس این ملت برای این جنس کاغذی دست به خود فروشی بزند و امثال ده نمکی ها که گذشته اش خیلی پاک ومنزه است !!! بیایند و برای عوام فریبی فیلمی تهیه کنند که بگویند این است مشکل مملکت ما و دیگر مشکلی وجود ندارد . اینرا که خواهر زاده ی فونگولی ما هم می داند . راهکار نشان دهید نه درد را . درد را همه می دانند . راه هم اگر نشان می دهید بالا غیراتان درست باشد نه مثل لیتری 500 تومان .
حقمان این است از صبح تا بوق سگ در محل های کارمان باشیم و آخر ماه به فکر وام ، غرض یا خودمانی بگویم ، نزول قانونی یا نزول غیر قانونی باشیم . تا حداقل حلال مشکلاتمان باشد .
حقمان این است که خودرو مونتاژ شده مزخرف وطنی را که جان ملت را می گیرد و از استانداردهای جهانی بدور است ، مصرف کنیم و پول صادرات آنرا که با نصف و حتی پایین تر از نصف قیمت را که به کشورهای دیگر می فروشند را هموطن فلک زده ی من بدهد وبعدا هم بگویی بنزین را دارند مفت می سوزانند .
اگر از اقتصاد دانتان بپرسید که یکی از شرایط صادرات چیست ، اگر بداند ، تاکید می کنم ، اگر بداند ، می گوید :
هر گاه کالایی برای صادرات در نظر گرفته می شود ، برای رقابت در بازارهای جهانی باید با قیمت کمتری نسبت به داخل صادر شود تا ارز وارد مملکت شود . اما در صورتیکه ساکنان مملکت صادر کننده قدرت خرید نقدی آن کالا را داشته باشند .
این از قانون صادرات .
حالا با یک مثال این مطلب را برایتان اقتصاد دانتان باز می کنم :
مثلا اتومبیل سمند . سمند به کشورهایی که صادر می شود با قیمت 4 میلیون ( طبق گفته سازندگانش ) صادر می شود که در صورتیکه در ایران ، آنرا به نرخ شناور ، تا 14 میلیون فروخته می شود . خب از ت سوال می کنم ، آره همین تو ، آیا همین الان تا یک هفته می توانی یک سمند خریداری کنی ؟! البته از روی پول های مازاد بر نیازت نه اینکه بری به بابات فشار بیاری که ارثمو بده می خوام برم سمند بگیرم . (( ببخشید اشتباها تو را مثال زدم چون تو می تونی بنزین را با قیمت واقعی بخری و فشار بهت نیاد ))
و اگر چشمانت را باز کنی می بینی که نصف بیشتر اتومبیل دارها که به قول تو بنزین را می سوزانند و ترافیک درست می کنند ، اتومبیلشان لیزینکی و از این جور حرفهاست ، که به خاطر آسایش خانواده شان که 2 ساعت کنار خیابان منتظر تاکسی که اصلا وجود ندارد بایستند و در آخر دربست بگیرند ، و یا منبع درآمد چندمشان جور شود ، که با خرید از لیزینگ تا هفت جدشون باید قسط بدهند .
در این مورد دیگر توضیح نمی دهم ، چون خیابان های شهر خود بیان کننده مطلبم است .
آیا کل درآمد دولت فقط همین بنزین است که خاری شده توی چشمت که می گویی نمی گذارند پول آن صرف ساختن مترو شود ، یا برای سرمایه گذاری یا ساخته شدن پالایشگاه خرج شود .
والا دیگر مانده از ما مالیات نفس کشیدن را هم بگیرند ، که الان و بعد ها هم می گیرند ولی ما متوجه نمی شویم . نمی دونم شاید  در کل جامعه ی بزرگ کنونی ، فقط و فقط در دو جا تردد می کنی ، یکی در خانه و دیگری برای .... در دفتر مجله که با پول امثال ماست که درست شده و تو در آنجا به من وامثال من نیشخند می زنی . آخه من تو این مطلب موندم که چطور فهمیدی که بنزین باید 500 یا 400 تومان فروخته شود . چرا 1000 تومان نباشد !؟ چرا 1000000 تومان نباشد ؟! چرا .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟! پس هر چی که عباس آقای بقال بگه باید پول بدیم . درسته !؟!؟
ما پرچم های خوبی هستیم . با هر وزشی به همون سمت قر می دیم .
دولت (( x )) را بهترین می دانستیم ، تمام که شد بدترین دولت شد .
دولت (( y )) را خوب می دانیم ، وقتی تمام شود ، نا کارآمد ترین دولت می دانیم .
همین هستیم نمک نشناس . مثال علی دایی را بیان نمی کنم . چون همه می دانیم با او چه کردیم . و از دیگران بهتر می دانیم که چی هستیم .
معنی جیگر را هم فهمیدیم .
جیگر نه خوردنیست ، نه دیدنی ، نه مخل طرح امنیت اجتماعیست و نه ... جیگر یعنی نظر شخص بنده در مورد آن چیزی که فقط از نظر من درست است و نظر هیچ کس دیگر قابل قبول نباشد .
وقتی مطلبت را خواندم ، دیگر از جلوی پمپ بنزین رد نمی شوم ، شاید دوستی را ببینم که دارد در حق فرزند من نامردی می کند ( بنزبن لیتری 100 تومانی می زند که بسوزاند ) و اگر کسی در مورد خانواده ام خیانت کند .....   
دیگر سوار اتومبیل شخصی نمی شوم ، شاید فردا آیندگان با ادب ، به من وامثال من فحش بدهند که چرا نفت را تمام کردید .
دیگر برای کمک خرجی ، مسافر کشی نمی کنم ، تا نتوانم سود پول نزول بانکی را بدهم و در آخر مامور محترم بانک مربوطه خانه ام را که سندش در گروی بانک نزول ده است را مصادره کند و باعث شود تا گوشه ی خیابان چادر بزنم تا آخر سر شهرداری بیاید و جمعمان کند . آنهم بعلت سد معبر کردن دیگر همشهریان .
دیگر دنبال جنس ارزان ، چه خوردنی ، چه پوشیدنی  وچه های دیگر نمی روم ، چون آتش زدن به سرمایه مملکت است .
دیگر بحث تکراری نمی کنم ( افزایش قیمت که تمامی ندارد ) شاید بعضی رنجیده شوند ، و رنجیده شدن یک انسان به دور از ادب است .
دیگر چیزی نمی بینم ، شاید کسی هست که به جای من ببیند و تصمیم بگیرد !
دیگر فکر نمی کنم ، چون کسانی هستند ، در هر مقامی ، پول می گیرند و به جای من فکر می کنندو نظر خودرا با نام همه به چاپ می رسانند .
دیگر حرف نمی زنم ، شاید حرفهایم را عوامانه بگیرند . ( طوری می گویی عوامانه که اانگار خودت چی هستی . فکر می کنی با پارتی بازی تو یه مجله داری می نویسی خیلی فیلسوف شده ای . جالب اینه که هر کسی در هر مقام و درجه ای خود روزی از همین عوام بوده  است . )
دیگر ........
ایکاش اون نماینده بی سواد مجلس ( دلالهای قانونی ) نمی گفت که قیمت واقعی بنزین 400 یا 500 تومان در هر لیتر است . بلکه می گفت 1000 تومان تا ببینم تو چه می گفتی ؟! ( ایکاش زمان دوباره بر می گشت )
باور کن چشم بسته می گفتی قیمت واقعی 1000 تومان است .
به قول مارکس : (( انسان الان اگر به 50 سال قبل یا بعد برود ، این انسان حال نیست .))
البته یکی از خصلتهای دیگر ما ایرانی ها این است که در همه چیز خودمان را کارشناس قرار می دهیم و اگر چیزی نگوییم فکر می کنیم که دیگران می گویند طرف لال است . ( البته نظر دادن با تحمیل نظر کاملا فرق می کند . )
اینرا هم در پایان بدانیم که شاید انسان از نخوردن آب و غذا پس از مدتی بمیرد ، ولی از حرف نزدن هیچ چیزش نمی شود .

 
                                         >>  پایان یک جوابیه کوتاه ، ولی پر درد <<

لینک مجله