هیچکسی دیگه برای دلم سنگ صبور نمیشه .میدونم که طاقت شنیدن غمامو هیچکی نداره . سینم از سنگینی غم سفت شده تا جایی پیش رفته بود که قدرت نفس کشیدنو ازم گرفته بود. تا یه شب همون روح بد جنسه (البته با ما رفیق تو رگیه)پیشنهاد داد که با خورشید درددل کن . گفتم آخه تو روز نمیشه فقط شباست که آدم غم و غصش میاد سراغش . اون گفت شبای بارونی درددل کن .روش خوبیه سبک شدم.روشش هم اینه : موقع دلتنگیام با یک قطره بارون که داره  تبخیر میشه تا دوباره به بالا بره غم و غصه هامو تو گوشش می خونم و برای خورشید پیام می فرستم. به خاطر همینه که خورشید همیشه در حال گداختن .