زندگی تکراری، خستگی، نداشتن تفریح، گذر زمان، اشتباهات جامعه، خانواده، فرد،‌ نبودن مدیریت، نداشتن آگاهی، اطلاع‌رسانی نادرست، تصمیمات غلط، راضی نبودن از موقعیت، درک نکردن افراد نزدیک، شکست‌های بدون پیروزی، ضربه‌های روحی، آرزوهای دایره‌وار، و خیلی چیزهای دیگر که در زندگی، بر روی افراد مختلف اثرات متفاوتی ایجاد می‌کند.

زوایای خاص روحیات افراد گوناگون، با هر زبان و مسلک و که باعث به وجود آمدن ناهنجاری‌هایی در جوامع می‌شود که همة این مطالب ذکر شده بیشتر و صددرصد از نوع مدیریت هر جامعه‌ای نشأت می‌گیرد که با این داستان مطلب را به مقصد که نه در راه مقصد قرار می‌دهم.

داستان همان سه برة شنگول، منگول و حبة انگور می‌باشد که گرگ داستان ما برای میل کردن بره‌ها به موارد گول زدن جالبی بسنده می‌کرد که همه از آن اطلاع داریم. ولی بعد اصلی قضیه در این است که گرگ قصه به علت شکست‌های پی‌درپی سراغ حیله‌های جدیدی نمی‌رفت و به همان چند کاری که راوی بر عهده‌اش گذاشته بود بسنده می‌کرد.

ـ بره‌ها از آیفون تصویری استفاده می‌کردند. او نمی‌دانست تکنولوژی پیشرفت کرده است.

ـ بره‌ها داستان خودشان را خوانده بودند. گرگ هنوز بی‌سواد بود.

ـ در نهایت با چند موارد ذکر نشده، بره‌ها و مادرشان از آن خانه اسباب‌کشی کرده بودند و گرگ هنوز به آنجا سرکشی می‌کرد.

همین موارد به علاوة موارد بالا به نظر باعث ناهنجاری فردی و اجتماعی می‌شود، که این موضوع باعث عقب‌ماندگی فردی و خصوصاً جامعه می‌شود. ای کاش گرگ‌ها خصوصاً گرگ قصه به علت شکست‌های روحی به سمت خودکشی روحی یا جسمی نرود. اصلاً خبر دارین که زنده است؟