به تقویم که نگاه می کنم می بینم که کم کم روزها نزدیک می شن به روزی که این وبلاگ به جمع وبلاگای دیگه پیوست یعنی جشن سالگردش یک سالگیش.

ما انسانها هم عاشق اینیم که هر از چند گاهی یک نگاهی به کارنامه سوابق و ماحصل کارهای گذشتمون بندازیم. بعضی ها یک ساله بعضی ها یک روزه و…و هر کسی هر جور که دوست داره نگاه می کنه به این قضیه . ولی سالگرد گیری برای ما حالت نوستالرزی داره که خیلی دلچسب و جالب هست .

نمی دونم تو این مدت تونستم خودمو راضی نگه دارم یا همینطور کسائیکه گریزی یا دوستانه یا دعوتی یا هر جور دیگه به وبلاگم سر زدند اونا چی اونا راضی هستند یا نه؟!

نمی دونم نوشته هام تونسته عقاید هامو که دوست داشتم بقیه بخونند و بدونند انتقال پیدا کرده یا نه؟!ولی بازهم می ترسم نتیجه گیری کنم چرا؟! چون اینکه اگر نتیجش جالب توجه نبود ایا تو نوشتنم تاثیر میزاره یا نه ؟!

ولی بعضی موقع ها حسابی تی تاپ زده شده ام. ولی هر جوری باشه دوست دارم باز هم ادامه بدم. تا اینجا که با همه کاستی ها یا تنبلی ها یا وقت نشدن ها یا هر بهانه یا بدون بهانه ادامه دادم باز هم اگر توانی باشه و شما هم باشید ادامه میدم . به قول ابی انشاالله شما صد سال زنده باشید و ما هم زیر سایتون بخونیم.(البته ما بنویسیم.)

توی این مدت یکی از بهترین ایمیل هایی که بهم زده شد و حسابی بهم همه جوره حال داد این بود که یک بازدید کننده از وبلاگم به نام سوژ از امریکا بعد از بازدید از وبلاگ که فقط تونسته بود اون دو تا ترانه و یک غزلی را که به صورت انگلیسی تایپ کرده بودم رو بخونه و غیراز اون هم که فارسی بلد نبوده نتونسته بخونه.  ولی با همین مقدار از خوندن به چه شناختی از من پیدا کرده بود . انگار مدتیه که با هم دوستیم.  

 (البته نمی تونم و درست نیست متن ایمیل را بگویم . فقط تا همین حد بدانید.)

حالا باز هم نمیدونم نتیجه بگیرم یا نه ؟! ولی باز هم دوست دارم مثل بقیه کارها اصلا نتیجه ای نگیرم و فقط نیمه پر لیوان رو نشون بدم و نیمه خالیش رو برای خودم نگه دارم تا بتونم کم کم پرش کنم. اینطوری فکر کنم بهتره نه.

حالا این حرفارو ول کنم. وبرم سر اصل مطلب.

الان فقط میخوام این حرف یا شعر یا دردلمو بگم :

این دل من مثل شبای دیگه نیست

دلم مثل اسمم تک معنی نیست

همیشه آرزوش بوده و هست

که نیائی و بتونه بخونه تا بی نهایت