این شعر رو خیلی وقت بود که دنبالش بودم . واقعا مناجاتی زیبا از معبود هست .و به چند دلیل نشد پیداش کنم . اول اینکه حفظ نبودم ، دوم اینکه اسم شاعرش رو نمی دونستم (الان هم نمی دونم ) ، سوم اینکه منبعی نداشتم و الی آخر ... این شعر از اون شعر هایی که شاعرش  بر اساس داستانی که براش پیش اومده که اونهم دقیقا نمی دونم ، شکوه ای با خدا می کند . دقیقا مثل ترانه مرا ببوس حسن گلنراقی یا یاور همیشه مومن داریوش و ... جالب تر از این ، شعر ایجاز ها و تمثیل های جالبی دارد . که خوندنش خالی از لطف نیست. تشکر از دختر عمه ام که زحمت پیدا کردن این شعررو کشید و برام فرستاد .

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که اول ظلم را میدیدم از این مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم

 عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان تسبیح صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سر و پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نابجایی

ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدود هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته

تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد

و گرنه من بجای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

___________

 

ممنون از آرامش سبز با وبلاگ کلبه ی آرامش که نام شاعر این اثر را برایم گفت .

شعر از استاد " رحیم معینی کرمانشاهی " می باشد .

تصحیح به تاریخ 9 اردیبهشت 1392