سلام .

خوبی .

دوست دارم  صدات و بشنوم .دیگه سر به ما نمی زنی ؟ نبودی برات پیغام میذارم که هر موقع اومدی یه تماس با من بگیری. منتظرت هستم . دیدددددددددددد

دوباره به پیامی که برایش تکراری بود گوش می کرد . ولی انگار برای اولین بار بود که چنین پیامی را می شنید . در همین حین اشک گونه هایش را تر کرد . و یاد روزهای اول آشناییشان افتاد ، ولی افسوس که 2 سال از مرگش می گذشت .