دیدید که آسمان بعضی وقتها دلش می گیره و عجیب ولی چه زیبا درددلشو بیرون میریزه .

یا دیدید دل زمین هم بعضی وقتها که دلش می گیره چطوری خودشو خالی می کنه .

یا شاید اون پرنده عاشق که تو قفس زندونی شده دیدید که برای رهایی چقدر خودشو به در و دیوار قفس میزنه .

یا اون عاشقی که برای رسیدن به معشوقش به هر کاری دست میزنه حتی مجنونی . که خیلی هاشو می شناسید . از لیلی و مجنون معروف گرفته تا پسر یا دختر ناآشنای همسایه بغلیمون .

غرض از این جمله ها درددلی بود که هیچ وقت یه گوش شنوا گیر نیاورد تا بشینه باهاش درددل کنه و اون یه سنگ صبور خوب باشه . تنها چیزی که از این حرف ها توی تنم مونده و مثل یه زخم کهنه شده یه بغضه که اونهم برای ترکیدنش باز هم برام ناز میکنه .