دیگه دارم بار هر نفسی که می کشم به دیدن این لحظه ها عادت می کنم . و یه نفرت عجیبی بهم رسوخ می کنه که باعث خستگی روحی جسمی عاطفی دنیوی اخروی و هر خستگی ای که فکر می کنید تو تنم داره پیدا می شه .

 فکر باطل نکنید که خیال خودکشی یا فرار از زندگی به سرم زده . اصلا نظرم این نبود که دارید بهش فکر می کنید  یا نمی کنید .

نمیدونم تازگیها  شاید قبلا ها هم بوده و من متوجه نبودم دست به هرچی میزنم خراب میشه . شاید زورم زیاد شده یا اون چیز خیلی بدرد نخوره . منظورم اجناس یا وسیله نیست هر چی که فکرشو بکنید خراب میشه .

حتی همین الان که دارم اینو تایپ میکنم به قول معروف صحفه کلید یا همون کیبورد ترکید و نمیدونید با چه زحمتی دارم تایپ می کنم .

.

.

.

.

شرمنده بقیه مطلب رو میزارم دفعه بعد که کیبورد رو درست کنم . چون واقعا داره دهنم ....بد بیاری رو دارید ..... تا بعد.....