گفتگوی مغزی 5

به پاپوش هایم عمیق نگاه میکنم . کاش زبان پاپوش را یاد داشتم تا ببینم از من راضی هستند یا یکسره  به من فحش میدهند ؟!

از آن روزی که از پشت ویترین به من چشمک زدن و دل مرا بردند برای بدست آوردنشان ، آیا هنوز از من راضی هستند یا نه ، آیا از دیر فرسوده شدنشان لذت می برند یا دوست دارند زود از صحنه هستی ساقط شوند و بروند برای برای بازیافت ؟!

نمی دانم ، و دوست هم ندارم زبان پاپوش ها را بدانم چون به حتم به جنون می رسیدم از شنیدن حقایق هایی که پاپوش ها برایم بازگو می کردند ، از راههایی که رفته اند و یا از راهایی که برنگشته اند ، از سردی و گرمی پاهایی میگویند که یا بی حس هستند یا پر از حس ، از شصت  پاهایی می گویند که پینه زیرشان از میخ ته پاشنه پاپوش که  از چند بار تعمیر دیگر رسیده به پاشنه پا و پاورچین پاورچین باید قدم زد که پا را عذاب ندهد .

امروز پاپوش های خسته ام به دیواری که هیچوقت آویزان نکرده ام ، باز هم آویزان نکردم .

پاپوش

/ 9 نظر / 17 بازدید
آفتاب آبنباتی

سلام من در صدد جذب افراد به وبلاگم نیستم 4 سال وبلاگ نویسی کردم و تجربه کامل دارم میدونم چه پست هایی باعث جذب نظرات و... میشه تو اون 4 سال هم بهترین وبلاگ رو داشتم از نظر خودم متاسفانه تجربه هک شدن هم داشتم درباره کپی کردن باید بگم من مطالب غمناک و ... معمولا از اس ام اس سرا ها میگیرم و یا عکس هایی که گوگل میده شعر ها رو هم که یا خودم گفتم و یا شاعرش رو نوشتم فقط یادم میاد یک نوشته تهمینه میلانی رو خواهرم بهم نشون داده بود ، فکر کردم خودش نوشته برای همین اسم ایشون رو نذاشتم که الان میرم تصحیح میکنم دلیل اینکه گفتم خودتون برید تحقیق کنید اینه که من به این باورم که چیزی نمیدونم و هیچکس چیزی نمیدونه حتی دانشمنداش بنظرم علم به مویی بنده و همه چیز رو فقط خدا میدونه من سعی میکنم مطالب تحقیقیم رو که تات الان تو وب چیزی دربارش نذاشتم،دقیق باشه و تقریبا درست از نظر اونایی که بیشتر از من میدونند اما به هر حال اومدیم و قیامت شد،یکی بیاد بگه من از حدیثی که فعلانی تو وب گفت پیروی کردم حالا بیا درستش کن[منتظر]

ننه صدرا

[دست][تایید] ولی بیشتر درد دل یک ادم فقیر با پاپوش هاش بود .میخ وتعمیر .....

ننه صدرا

وقتی پاپوشی می خرم لبخند روی لبش می نشیند ... چرا که حس ششم اش به او می گوید :صاحب جدیدت خوب قدم می زند و مواظب توست ،در کنارش عمری درازی خواهی داشت و به همراه او طبیعت های زیبا و بکر را خواهی دید..............

ر.باران

گاهی اوقات یه چیزهایی رو ندونی خیلی بهتره... چون اگه بدونی قلبت از ساختمان هزار طبقه نا امیدی می افته پایین!!! حالا خودت تصور کن چی میشه!!...[گل]

وحید53

کوچه پس کچه ها ساییده دیگر کفش ما

وحید53

کوچه پس کوچه ها ساییده دیگر کفش ما

آوا

واقعا اگر پا پوش ها زبان داشتن چه فاجعه ای به بار می امد و یا شاید هم خیلی خوب بود تخیل جالبی است

سو

خیلی جالب بودوازته دل بوددل کندن ازپاپوشهای همراه سخته