پنج ستاره *****

فیلم خیلی زود داستان را می خواهد تعریف کند و همین دستپاچگی برای تعریف کردن ، پای شقایق ( لیلا بلوکات ) که از طبقه مرفه جامعه هست ، را در لوکیشن دانشگاه به داستان باز می شود و فقط برای شنیدن این مطلب که مریم بگوید چون وضعیت پدرم خوب نیست نمیتونم در دانشگاه ثبت نام کنم و به یکباره از داستان خارج می شود و در همین ابتدای کار تعریف غیر هنرمندانه کارگردان را شاهد هستیم ، کارگردان می توانست بوسیله  مبحث زیباشناسی یا مونولوگ گویی ، یا نمود پیدا کردن تصاویر به بیننده تفهیم کند که وضعیت مالی خوبی ندارد و بدون دستپاچگی داستان را روایت کند .

خانم افشار زاده در قسمتی از شخصیت سازی به قدری تندروی کرده که دلزدگی ایجاد می کند نمونه بارزش شخصیت ملیحه ( بهناز جعفری ) او را فستیوالی از درد و رنج قرار داده که فقط و فقط باز هم تاکید می کنم فقط و فقط برای روایت داستان از دیالوگ استفاده کرده و می توانست در اینجا یک فلاش بکی بزند و داستان ملیحه را کوتاه نشان دهد نه انکه ملیحه دائم در حال زاری  و ناله باشد و با پای لنگش و افتادن بشقاب از دستش و شکستن ظروف بدبختی اش را به رخ داستان و تماشاگر بکشد .

از این موارد هم اگر بخواهیم چشم پوشی کنیم از شخصیت خانم محتشمی ( سحر قریشی ) دیگر نمی توان گذشت . شخصیتی که مدام عصبانیست و حتی رابطه احساسیش با رضا ( شهاب حسینی ) هم برای بیننده مجهول هست و انگاری بصورت هاگ ( نوع گرده افشانی ) با هم عاشق هستند و در اینجا می فهمیم که نوشتن شعر " و عشق صدای فاصله هاست " بر روی کاور فیلم به چه معناست ، استفاده نابه جا و بی ربط به داستانی که به هیچ وجه رابطه عاشقانه ندارد و اگر از نظر افشار زاده عاشقانه بوده باید بگوییم که زهی خیال باطل .

زری ( بهنوش بختیاری ) همشخصیتیست که باید بار طنز فیلم را در کش و قوس این همه ناله وزاری به دوش بکشد . شخصیتی که تکرار سریالها و لوده گری های تیپ های تکراری ای بوده که اغلب خود بهنوش بختیاری در دیگر سریالها بازی کرده است و متاسفانه  افشارزاده خواسته با ورود این شخصیت به داستانش کفه ترازو را مساوی کند اما نتوانسته و هنوز فیلم یکطرفه به سمت پایین می رود .

افشارزاده باز هم خواسته با ورود شخصیت آمیتاباچان که فرازی از روند داستان را به دوش می کشد تعادل را برقرار کند اما فقط اسم آمیتاباچان روایت داستان را پیش می کشد . افشارزاده فقط با اسم بردن از آمیتا باچان و گم شدن ساعتش داستان را ادامه می دهد اما می توانست با بکارگیری از بازیگرانی که عشق سینما هستند و بخاطر رویای بازیگران محبوبشان هم از نظر قیافه و هم از نظر تیپ خود را به آمیتاباچان شبیه کرده اند استفاده می کرد و تعادل داستان را کمی حفظ می کرد اما باز هم سرسری برای بازگو کردن داستان جلو می رود .

شاید تنها برگ برنده این فیلم بازی خوب شهاب حسینی که هر روز از نظر تجربه بازیگری پخته تر می شود و در کنار آن بازی بازیگر نوظهور داستان یعنی دیبا زاهدی  بشود فیلم را برای دیدن به پایان برد .

شهاب حسینی و  دیبا زاهدی در فیلم پنج ستاره

البته این را هم دور از نظر ندانیم که کارگردان تجربه های ابتدایی اش است و امید دارم که مهشید افشارزاده یکی از بهترین کارگردان هایی می شود که بخاطر زن بودنش می تواند مشکلات زنان را در غالب فیلم به جامعه نشان دهد .

/ 7 نظر / 9 بازدید
ننه صدرا

ندیدم. مثل هاگ عاشق شدن اصطلاح خودتونه؟ تا حالا نشنیده بودم. خانوم افشار زاده جز موفق ترین بازیگران در زندگی متاهلی انتخاب شده بودن ودر یک برنامه با همسرش شرکت کردند دربین کارگردانان بانو خانوم رخشان بنی اعتماد رو دوست دارم زیر پوست شهرش خیلی قشنگ بود.

هستی.

عجب نقدی کردی!لذت بردم. من کمتر شده که از بازی شهاب حسینی خوشم بیاد ولی توی این فیلم خیلی خوب بود. شدید باین جمله ت موافقم:"شاید تنها برگ برنده این فیلم بازی خوب شهاب حسینی..." و کلی هم خندیدم که گفتی:"انگاری بصورت هاگ با هم عاشق هستند"[خنده]

سو

سلام نقدجالبی بودونکته سنج بودین بازی شهاب خیلی عالیه ولی امثال بهنوش بختیاری که همه جایه جوربازی می کنندحوصله آدم وسرمی برند

وحید53

روایت فیلم با اجرای خوب تاثیر گذاری بهتری دارد

سهیلا(کاتارسیس)

به عشق شهاب حسینی این فیلم رو دیدم. تو این فیلم خیلی دلم برای پدر فیلم سوخت. چقدر ساده و حامی بود.

ابراهيم فتحي

سپاس آمد عزيز