طهرون _بندر ترکمن _ گنبد 2

صبح طبق معمول سحرخیزی ساعت 6.30 بیدار شدیم ( این ساعت بدن ما انگاری با ما لجه و روز تعطیل و غیر تعطیل ، سفر و غیر سفر حالیش نیست و ما رو مثل یک غلام بنده به گوش از خواب ناز بلند میکند )

طبق سفارش لیدر ساعت 7.30 همه باید در رستوران هتل برای صرف صبحانه گرد هم می آمدیم و برای حرکت اماده می شدیم . اما باز هم نابسامانی در فیکس شدن قرار بوجود آمد که باز هم با تاخیر حرکت کردیم . صبحانه میل شد و کوله های سفر در اتومبیل قرار داده شد تا برای رفتن به آرامگاه خالد نبی و بازدید از قبرستان آلت ها راهی را به سمت شمال و به سمت قسمتی از ادامه سلسله کوه های البرز شرقی پیش می رویم .

و این هم نقشه سفر روز دو که در دو پست روز دو شرح داده میشود .

نقشه توریستی

شاید برای دوستانی که همسفر بوده اند و مسیر در ذهنشان باشد برایشان جالب باشد آن قسمتهایی که با رنگ مشکی فلش زده شده چه هست ؟ باید در جواب بگویم که این قسمتها ، قسمتهایی بود که به اشتباه لیدر یا راننده مسیر را اشتباه می رفتیم و دوباره بر میگشتیم که حدود کیلومتر مسیر های اشتباه ما در روز دوم به ساعت چیزی حول و حوش دو ساعت بود که این برای یک تور به واقع ضرر بزرگی می باشد . 

وه چه زیباست رقص گندم هایی که هنوز در بین سبزی نوجوانی و طلایی پیری رسیده اند ، چه زیبا رقص می کنند در زیر آفتابی که کورسو مانند از پشت ابرها خود را رها می کنند تا بوسه ای از دانه های گندم بگیرد تا به رنگ طلایشان کند برای رزقی که مرد کشاورز میهمان می کند همه را .... گاهی رها شدن در نسیمی که به رقص در می اورد گندم جوان را و چه عشوه هایی شاخه گندم برای چشم رهگذر از خود برون می کند . دلم می خواهد ریشه هایم را از خاک بیرون بیاورم و هم مسیر شوم در مجاری زندگی تو ای گندم .

ارتفاع بیشتر میشود و وقتی پیچ ها را می گذرانیم به ارتفاعی می رسیم باید از اتومبیل پیاده شویم و ادامه مسیر را پیاده گز کنیم .بعد از یک پیاده روی حدود 40 دقیقه ای به یک دوراهی می رسد یکی به سمت قبرستان آلت ها و دیگری خالد نبی که بر اساس تصمیم گیری لیدر محترم ابتدا راه به سوی قبرستان آلتها را در پیش می گیریم .

مردم ترکمن به خاطر اعتقادات خاص خود بخصوص به خالد نبی و همینطور حالت تفرجگاهی که در اطراف مقبره می باشد در روزهای تعطیل خود بصورت پیک نیک به این قسمت از شهر خود می آیند و بی رد خور بساط گوشت کبابی هم جزو لاینفک گردش خود می دانند و ما در لابه لای چادر هایی که برپا کرده اند برای در مسیر قرار گرفتن از میان چادرها عبور کنیم که در اطراف ان منقل هایی برپاست که گوشت ها به سیخ کشیده و بوی مطبوعی را به اطراف متصاعد می کند .

مسیر به سمت قبرستان آلتها یک راه باریکه ای است که در مجاورت چند کوه که از سه تیغ به قله راه دارد که در بعضیی جاها شیب تند می شود که یکی از همسفرها در میانه راه به پیشنهاد بقیه منتظر ما شد که در برگشت با هم برگردیم اما به حتم جایش را در بازدید از آن سایت تاریخی خالی کردیم .

در میان تندیس هایی که از آلت های مردان و زنان برپا شده هر لحظه این به فکرم می رسد که چه روند تفکری در دنیا هست که شاید خیلی از آن تفکرات بر ما روشن نیست و شاید هم تا به حال نشنیده ایم و سالیان بعد این تفکرات کشف شود ، روندی که زندگی انسان از بوجود آمدن آدم و حوا شروع شده و همینطور ادامه می یابد تا کجا ؟! که هنوز بر هیچکس روشن نیست .

باد همچنان بخاطر ارتفاعی که در ان هستیم می وزد . عکسها ، شوخی ها ، لبخند ها ، صدای فلاش ها ، صدای همهمه بازدید کننده ها ، صدای قدمهایی که هرکداممان بر روی تاریخی از این سرزمین کهن می گذاریم و شاید خواب متوفی ای را بر هم می زنیم اما میدانیم روزی هم قدم هایی خواب ما را بر هم می زنند ، پس این به آن در ، بخوابید که روز ما هم خواهیم خوابید فقط به امید ماندگاری نامی .

بعد از بازدید از سایت قبرستان آلتها و برگشت به دوراهی اینبار مسیر انتخابی ما سمت چپ است که به سمت مقبره ساده و بی آلایش خالد نبی می رویم .

خالد نبی

مقبره ای در نوک کوهی که خط های کوه های جلگه ای مانندی که در زیر ارتفاع کوه می باشد لذتی را برای رها کردن نگاه و بازی کردن مردمک چشم را به بازی در می اورد .

چوپان آتا

و باز هم باد می وزد در لابه لای درختی که زائری گهواره ای بر آن نهاده که طلب کند آرزویش را ازمعبودی که نسیم را در لای درخت به رقص وا می دارد . و ننو را تاب می دهد تا کودک درون آن لالاییش را به زبان مادری بشنود که او هم از جنس باد است ، گذرا و به یاد ماندنی .

راه را در می نوردیم و مسیر رفته را بر میگردیم تا به محل پارک اتومبیل برسیم و عزم رفتن را کنیم به مقصدی دیگر مقصدی که همین نزدیکیست اما گویی نخواهیم خواست برسیم از لذت با هم بودن .

/ 6 نظر / 14 بازدید
ننه صدرا

هتلهای دزد بازم عکس نداشت توصیفات بسیار زیبا بود.

روزهای تعطیل اصلاح کن آمد عزیز نوشتی روهای تعطیل

میدل باس ؟!؟!؟!؟!چرا اینقدر لغات بیگانه در زبان ما جا افتاده در صورتیکه کشوری مثل فرانسه با موزه های بین المللی اش هیچ کلمه انگلیسی هم استفاده نمیکنه و فکر مردمانش این است هر توریستی حتی یک کلمه فرانسوی یاد بگیره برای ما کافیه

در کاوشهایی که صورت گرفته بقایای هیچ جسدی زیر اون مجسمه های سنگی نیست پس به طور حتم قبرستان نبوده و اینها نمادی دیگری هستن

سهیلا (کاتارسیس)

عجب!!![تعجب]قضیه این قبرستون چیه؟ باورکردنی نیست که همچین چیزی تو ایران باشه.