کودک من

انگار همین دیروز بود که متولد شد . کودک نوپای من که قرار بود اندیشه های مرا یدک بکشد و می کشد برای خواندن دیگران . کودکی که کوهی از لغت را با ادبیات خاص و تفکری مختص مولدش بر خود حک کرد . گاهی لغت های دیگران را که به نظر خوب می آمد در خود جای میداد و به معرض دید قرار میداد . 

فراز و فرودهایی داشتیم باهم و البته هنوز هم داریم .

چه عابرهایی آمدند و نقشی زدن با سرانگشتشان بر پیکره این کودک . گاهی شیرین گاهی تلخ ، گاهی راست گاهی دروغ ، گاهی غمگین گاهی شاد و ....

گاهی سفره دلی شد برای کسانی که نقد کردند ، گاهی گوشی شد برای شنیدن دردل هایی ، گاهی آیینه تمام نمایی شد از خود ، گاهی سنگی زدند بر سرش شکستند ، گاهی زیر پایش آتش روشن کردند ، گاهی در زمهریر انداختنش ،گاهی سنگ صبور بود گاهی دستی بر شانه ، گاهی پابرهنه در کوچه پس کوچه های دنیای حرفها در پی حقیقت می دوید و هنوز هم می دود ، گاهی ....

چراغ خانه اش روشن بود و همچنان پی میریزد بر این چراغ که سوسوی نورش اگر نتواند راه را نشان دهد حداقل بتواند همچون کرم شبتابی شود که نور را برای حشرات به ارمغان می آورد .

گویی همین دیروز بود که کودک من متولد شد .

کودکی که الان ده سال زمینی را از آن خود کرده و همچنان پابه پای من می آید .

کودکی که آرزویم بود خوشبخت شود و هنوز هم آرزویم خوشبختیش هست .

کودکی که در وانفسای سوختن بوجود آمد . 

قدمت مبارک کودک من .

امروز روز تولد وبلاگ " به جهنم افکار خوش آمدید دوستان " هست . وبلاگی که ده سال پیش در عصر شنبه 19 شهریور ماه زیبا متولد شد و تا امروز با هزاران صعود و سقوط ده سالگیش پر شد و امید که همچنان پابرجا باشد .

کودک ، وبلاگم ، تولدت مبارک .

" این است کودک من

و هرگز نگویمش در قرنهای بعد 

چنین و چنان شود "

" فریدون مشیری "

/ 1 نظر / 84 بازدید