طهرون - گلستان

گلادیاتور ها از آنچه که در چند ساعت گذشته بر آنها گذشته با هم به گفتگو نشسته اند و گاهی نماینده حکومت مرکزی ( لیدرها ) توضیحاتی پیرامون مسیر که بیشتر به پرندگان می پردازد برای گلادیاتور ها می گوید . گلادیاتورها گشنه پرندگان توصیفی نماینده مرکزی را همانند فیلم آن هنرمند فخیم و پرآوازه چارلی چاپلین ، که همسفرش اورا به شکل مرغ میدید ، می دیدند و چه بسا کباب شده اش را در نظر می گذراندند .

مرکب ( همان وسیله نقلیه خودمان ) پیتکو پیتکو وار راه را در می نوردید . هوا هم با گلادیاتور ها یار بود زمانی که بر مرکب سوار گشتندی آفتاب و گرم شد حال انکه در کوه هوا برایشان چون خنکای کولری بود که هنوز اختراع نشده بود و نویسنده این مقال کلمه ای پراند در متن تاریخی .

باری گشنگی بر یاران حکومت مرکزی ( همسفران ) عرصه را تنگ کرده بود و دائم به ساعت های آفتابی می نگریستند و صدای قاروقور شکمشان خواب را از چشمان می ربود .  کی خواهیم رسید به منزلگاه ؟ این سوال تنها سوالی بود که دائم به گوش می رسید از لشکری که تنگنای خستگی بر آنها فشار می آوردندی . حال که یکساعت رسیدنی که نماینده حکومت مرکزی آنرا نوید میداد زمانش بر حسب سیاره ایکس 976 از اقمار منظومه شمسی بود که خدابیامرزی گالیله آنرا کشفیده بود و یکساعت او سه ساعت زمینی بشمار می آمدندی .

بعد از گذر از فرسنگها راه به منزلگاه رسیدندی و بار و بنه از مرکب پیاده کردندی و در صف خلاء ( همان مستراح خودمان ) قرار گرفتندی و از آن رو که جمیعیت بسیار بودندی و خلاء کم بودندی زمان بر تاریخ نویس ( یعنی خودم ) که نوبت به دیگران می داندنی و خود در ته صف قرار گرفتندی و چون از پایتخت حکومت برای پاره ای از کارها که بدلیل نبودن تاریخ نگار کمک می خواستند و گفتگو طولانی شده بود به دلایل رفته شده آخرین نفر بر خوان طعام ( همان سفره ) قرار گرفتندی و تالیف این قسمت از تاریخ حقانی ( بر وزن تاریخ طبری ) از شنیده هایی که بعد به گوش رسیدندی  نوشتندی .

آورده اند که گلادیاتور ها وقتی بر خوان طعام نشستند در وهله ابتدایی میزبان طعامی اورده که با آرد خمیری درست شده و درون خمیر از سبزی هایی پر شده و در نوع دیگرش گوشت حیوانای حلال گوشت که در بلاد فرنگ به آن " با شاخ بزرگ " ( گاو ) پر شده بود و باری اطمعه و اشربه هم بر خوان چیده گشته و در ابتدای  خوان صدای قهقه های گلادیاتور ها در حین خوردن فضا را پر کرده بود اما در مرحله دو که باز دوباره مجمعه ای ( همان سینی خودمان ) باز از همان طعام آورده شد ، گلادیاتور ها لب بر شکایت وا کردند و از نماینده حکومت مرکزی توضیح می خواسته اند .

شواهد و ناظران بر این باورن که خون جلوی چشم چند فروند گلادیاتور را گرفته بود و گویی کارد می زدی خون که هیچ بلکه آبی هم نمی آمده و صدای این چه غذاییست جای قهقه را گرفته و اگر اسلام دست و بالشان را نبسته بود یه یه تا پرنده به سبک شاگردان شائولین نصب لیدر می کردند .

در سانس بعدی کاسه های غذایی که به گفته مردم محل به آن سوپ می گفتند بر سر سفره آمد و همان لحظه بنده کمترین ، شاخص و الشاخصین ، مولف وتالیف ، الیار سیزدهم ، به قولتون وفا توچشمی لیدر ، بر کنار سفره در قسمت ال خوان طعام جلوس فرمودیم و مقداری از آن طعام که در زبان آن خطه که پیراشکی می نامیدندش خوردیم و بعد جرعه ای دوغ نوشیدیم و کاسه ای سوپ بخوردمی و تیکه های دوستان که طعام باب دلشان نبود کمی شنیدیم و بلند شدیم و برفتندی .

بر مرکب سوار گشتیم ودر چهره های غمگین گلادیاتور ها نظر افکندیم و دیده که چهره همان گوید که در دل باشد و نماینده مرکزی بر ان شد که دل گلادیاتور ها را بعد از چند دلیل و برهان به دست آرد و چنین شد که دوسیخ جیگر سیخی نمی دونم چند در چند ساعت بعد میهمان کرد گلادیاتور ها را ، نماینده گلادیاتور ها وفا خانم خسته  مقداری در افشانی کردند و سخنگوی گلادیاتور ها ناصر الممالک وزارت نیرویی در وسیله ای که در آن حرف میزدندی و صدارا دوچندان می کردندی نطقی فرمودند که باعث شادی روح و روان گلادیاتور ها گشت ، و دوسیخ جیگر نمی دونم سیخی چند زار و بهمراه کیک تولد انسیه صراف باشی  رشوه ای شد که نماینده مرکزی برای خواباندن آشوب به گلادیاتور ها پرداخت کرد . اما قصه تلخی این ناهار همچنان ماند بر دل یاران و نمرات ارزشیابی گلادیاتورها .

اسب من بشو تا بتازم و ببرم :

به حتم کورس سوارکاری  بهاره و پاییزه گنبد رو شنیده اید و می دانید یکی از معتبرترین کورس های سوارکاری در ایران است .

قسمتی از سفرمون اختصاص داده شد به دیدن از مسابقات کورس بهاری این ورزشگاه . ما به دور 5 رسیدیم که چابکسواران اماده می شدند که در خط شروع قرار بگیرند .جمعیت موج می زد و صدای هم همه در قسمتهای مختلف جایگاه بخصوص باجه شرط بندی که برای انتخاب اسب و برنده ، موج می زد .

کورس بهاره گنبد

در همین حین که چابکسواران اماده بشوند در خط شروع ، با یکی از اهالی ترکمن به برگه اسامی چابکسواران و اسب هایشان نگاهی انداختم و جالب این بود که مسابقات رو از تلویزیون هم دنبال می کردم و چشمم خورد به نام اسبی به اسم " پانامرا " با چابکسواری به اسم "آرمین آق اتابای " که در چند بازی هفته قبل برنده شده بود و من هم این را زبونی انتخاب کردم که در خط 4 مسابقه میداد و دوست ترکمن من هم روی این شرکت کننده شرط بسته بود که با هم متفق شدیم که برنده میشود ، صدای تپانچه را که نشنیدمک اما مسابقه شروع شد و اسب ها به تاخت تازیدند و در 50 متر پایانی تماشاگرا شروع کردن به هی هی کردن اسبی که رویش شرط بستند و " پانامرا " به ناگاه از بقیه جدا شد و فاصله خوبی با دیگر شرکت کننده ها ایجاد کرد و به خط پایان رسید و من و دوست ترکمن خوشحال از اینکه انتخابمان درست بوده است .

برگه شرط بندی

و بعد از دیدن این کورس به قسمت نگهداری اسب ها رفتیم و یکی از صاحبان اسب توضیحات خوبی را برایمان دادند و قبل از ساعت آخرین برگزاری کورس دور 7 ما محل را ترک کردیم که به شلوغی نخوریم و راه محل استراحت در خانه محلی را در پیش گرفتیم .

برنامه اسکان انجام شد و گپ های کوتاه هم زده شد خانمها در ساختمان جنوبی و آقایان درساختمان شمالی محوطه استقرار پیدا کردند و بخاطر خوبی هوا همه در روی تراس جلوی ساختمان نمد را پهن کردیم و نشستیم و بازی می کردیم  .برنامه امشب طبق گفته لیدر دعوت از یک دوتار نواز ترکمنی ( که به جد بگویم یکی از بهترین برنامه های تور بود ) و بعد شام و در آخر هم تولد انسیه یکی از همسفرای تور .

آشورگلدی برزین یکی از دوتار نوازان قدر و با پیشینیه پر از تجربه های درخشان افتخار دادن با لباس ترکمن برای ما دوتار نوازی کنند و بقدری دلنشین نواختند و خواندند که ما را در لابه لای پرده های دوتارش گم کرد و نجوایش نجوایی بود به زیبایی گندمزارهای ترکمن . برای این راوی موسیقی ترکمن آرزوی عمری طولانی دارم که هنرش همیشه پایا بماند .

دوتار نواز ترکمنی استاد آشورگلی برزین

بد از برنامه آشور گلدی برزین شام را در کنار دوستان خوردیم و وفای خسته گروه راضی نبود از قضا و گوش شنوایش شدیم برای نقد .

تولد گرفته شد کیک که به دست زنان ترکمن که خانه شان در اختیار ما داده شده بود درست شده بود و کیک را خوردیم و دست دست دست و .....

تا ساعاتی از شب با دوستان لژ نشین اتومبیل بازی کردیم در روی تراس و بعد لالا کردیم تا فردا روز دیگری از تور را اجرا کنیم .

خب بچه های گلم دیگه شما هم کم کم برید لالا کنید بقیشو براتون یه شب دیگه بگم .

 

شب بر همه تان خوش 

/ 7 نظر / 30 بازدید
زردالو

سفرنامه ی آمد خسرو [نیشخند]

ننه صدرا

به به بالاخره عکس بابا این چه سفرنامه ی بود من که نفهميدم ! به ده بار باید بخوونم تا بفهمم قسمت مسابقه اسب خیلی باحال بود از عکسش ذوق کردم .عکس پیرمرد هم عالی بود .

انسان

[دست]بابا ایول..سلام بر ناصر خسرو معاصر[نیشخند]ممنون

ننه صدرا

بلاخره موفق شدم قسمت طنز سفرنامه رو بخونم . قسمت چارلی چاپلین واقعا خنده دار بود از خودگذشتکی در صف خلا کار هر کسی نیست احسنت بر این همه صبرررر! چرا گلادیاتور ؟چه چیز مشترکی بین گلادیاتور و مسافر وجود داره ?

ننه صدرا

بلاخره موفق شدم قسمت طنز سفرنامه رو بخونم . قسمت چارلی چاپلین واقعا خنده دار بود از خودگذشتکی در صف خلا کار هر کسی نیست احسنت بر این همه صبرررر! چرا گلادیاتور ؟چه چیز مشترکی بین گلادیاتور و مسافر وجود داره ?

ننه صدرا

گفتم .هنوز آن نیست برم پاک کنم شاید ندبد