روح شب بارونی

 

در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.

 

اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.

 

دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین

 

بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند

 

یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:

 

ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم

 

 

سوار شده بود!!!؟

منبع : نامعلوم

/ 8 نظر / 15 بازدید
ننه صدرا

تکراری بود وقدیمی[مغرور] ولی ممنون

سو

واقعاخنیدم جالب بودلاااااایک

مریم

عاااااالی بود واقعا

سهیلا (کاتارسیس)

هه هه هه... اولش تو دلم گفتم چه خرافاتی! یعنی خودش باور میکنه یه همچین چیزایی رو؟؟ بعدم که [خنده][نیشخند]

zahir

khub bud