اخلاق و منش

حدود هشت سال پیش یکی از دوستانم در یکی از خیابانهای مهم و قدیمی طهرون مغازه ای داشت که هنوز هم دارد و اگر مسیر کاری ام یا برای کاری به نزدیکی مغازه اش می رفتم به حتم سری هم به مغازه دوستم می زدم .

در یکی از روزها یکی از دوستان دوست بنده که دوست بنده دوست مشترکمون بود به مغازه آمده بود و بعد از سلام و احوالپرسی و گفتگو ها و گپ های دوستانه دوست شدیم و در ساعتی جایتان خالی هوس خوردنی کرده بودیم که من پیشنهاد دادم دوست دوستم برود از مغازه خرید کند البته هزینه خریدها با من ، خلاصه هرکاری کردم نگرفت مبلغ رو و رفت خرید و اومد و خوردیم و من قسم و آیه که باید من حساب کنم وگرنه لب نمی زنم بابا هرچی باشه تو سربازی و نباید دست تو جیبت کنی و از این صحبتا ، خلاصه کلوم ایشون پول رو گرفت و خوردیم و با هم دوست شدیم و خودمونی بهش گفتم بعد از سربازی اومدی و رفتی سرکار یه بار ما مهمون تو .  داستان به اینجا رسید و بعد از چند ماه دوباره در مغازه دوست مشترکمان این دوست رو دیدم و چه خبر و حال و احوال و دیگه چون زیاد خودمونی شده بودیم جریان چند ماه پیش رو کشید وسط و گفت باید بریم مهمون من و از ما نرفتن از اون اصرار کردن ، خلاصه رفتیم و سر میز غذا حرفا گل کرد و تازه اونجا متوجه شدم که این دوست جدید ما از نظر مالی جزو قدرهای اون راسته هست و یکی از مغازه هاشون میلیارد تومن ارزش دارد و .... کاری به اینکه چقدر ثروت پدرش و خودش دارد نداریم چون به هیچ وجه مورد این مساله نیست ، بلکه افتادگی این بچه که من در چند ماه پیش هی بهش میگفتم نه تو فعلن بیکاری و سربازی و از اینجور حرفا به روی خودش نیاورده بود که بخواهد به رخ دیگران بکشد و منم منم کند .

حالا داستان های مقابل این داستان من زیاد است که به حتم شما هم با خواندن این داستان متضاد های داستان های واقعی که در پیرامون زندگی تان هست به یاد می آورید .

این پست طولانیست و می خواهم به ابعاد به ظاهر ساده اما مهم جامعه مون نگاه کنم و تلنگری باشد برای خودمان . که ایکاش نگاه کردن به این ابعاد از طریق منابعی چون تلویزیون که مشتری بیشتری دارد به آن پرداخته شود . البته هنرمندانه نه مانند نمایش هایی که غیر حرفه ای و غیر کارشناسانه می خواهد پند به ببیننده دهد اما بیننده را از آنور بام پرت می کند .

در پست بعدی باز هم با من باشید برای ادامه بعدهای دیگر اخلاقیاتی که داریم و نداریم .

/ 4 نظر / 16 بازدید
زردالو

آخ گفتی... یه سری آدم دور و برم اومدن که جز منم منم گفتن کار دیگه ای بلد نیستن. نمیگم خودم خیلی آدم خوبی هستم یا این خصوصیت بد رو ندارم. ولی حداقل الآن متوجه بدیش شدم.

ننه صدرا

نمی دونم این چه حکایتیه که وقتی آدم پولدار میشه کم کم رفتاراش عوض میشه وگاهی غیر قابل تحمل! برای همینه خدا به من پول نمی ده[زبان] ولی جدای از شوخی اگه بخوایم این رفتارها رو برای خودمون پر رنگ کنیم خیلی عذاب می کشیم. من خودم تا چند ساعت عصبی بودم که چرا من به طرف سلام کردم اون جواب منو نداده! یا چرا دوست صمیمی من چون با یه آدم پولدار ازدواج کرده دیگه به من محل نمی ده! چی بگم!

سو

جالب بودواینجورآدمهاچقدردلنشین هستن من پستهای جدیدتون روهمین انشب دیدم دیشب نبودن هاااا[متفکر]