ج

ج :

جایی در دوردستها که دل آنجا زمین را به شخم می کشد و سینه خیز این تن را می برد درگاهیست بنام افق ، و چه زیباست افق ، که ماوا می دهد دل را در غم شیرینش . و بی سایه می شوم در سایه های یاد .

مرد بی سایه

/ 7 نظر / 45 بازدید
سو

چقدرزیبابودن شایسته بودواسه هرپست نظرمیذاشتم ولی شماهمینجاقبول کنین فوق العاده بود[گل]

هانیه

وقتی به نظر می‌رسد زندگی به زمینت می‌زند، جرأت کن و با زندگی بستیز… وقتی احساس خستگی می‌کنی، جرأت کن و به راهت ادامه بده… وقتی زمانه سخت می‌شود، جرأت کن و از آن سخت‌تر شو… وقتی عشق آزارت می‌دهد، جرأت کن و دوباره عاشق شو… وقتی کسی را در رنج دیدی، جرأت کن و او را التیام بده… وقتی کسی را دیدی که گم شده است، جرأت کن و راه را به او نشان بده… وقتی دوستی به زمین افتاد، جرأت کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می‌کند… وقتی احساس شادمانی می‌کنی جرأت کن ودل کسی راشادکن وقتی روز به انتها می‌رسدجرأت کن وبه این احساس برس که یشترین تلاشت را کرده‌ای… جرأت کن و به بهترین کسی که می‌توانی تبدیل شو… همیشه جرأت کن!

ننه صدرا

اقا اجازه ما نفهمیدیم.تو ورودی وبلاگتون بنویسد"ورود افراد با ای کیو زیر 100 که ادبیات بلد نیستن ممنوع می باشد"[شرمنده]

انسان

ج جایی درون قلب برای عزیزان[هورا]

کلبه شعر

مأوای ما گلبرگ کوچکی ست بازمانده از باغی دور با هزار زمستان دیوانه اش در پی و سهم ستاره از آفتاب تنها تبسم پنهانی ست که در انعکاس تکلم شب جاری ست