آواز گوشه

آرام در کنارم می آمد ، از همان ابتدای آمدنم به این دنیا ، همقدمم شد اما هیچوقت نمی دانستم قدم آخرم با اوست . کنون که از این بالا جسدم را می نگرم می بینم که قدم آخر هم پا به پایم بود ،" مرگ " .

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه صدرا

متن تامل برانگیزی بود! یک حقیقت که تلخ وشیرینیش بستگی به خودم ما داره! اما اسمش یعنی چی؟ آواز گوشه ؟

هستی.

متن بااینکه دلهره مرگ رو به یاد میاره اما گیرایی خاصی داره..[گل] بله از لحظه ای که متولد میشیم با ماست ولی ترجیح میدیم نادیده بگیریمش... عمرت طولانی و باعزت باشه عزیزم

ابراهيم فتحي

و حالا يعني تولد مرگ؟؟؟ ______________ دنياي ما پنجره اي ست ناگشوده ربسوي مرگ كه هر آن با وزش بادي گشوده خواهد شد... ا.فتحي پ.ن: زيبا بود آمد عزيز... [گل]

پرچین خاطره

دیروز را نمیدانستیم و امروز شد ، امروزمان تمام نشده فردا میشود ! فردا را به خیر و دیروز را به گذشته بسپاریم ، تا امروزمان امروز است زندگی کنیم. واقعیت همه ی آدما همینه؛ همراهی که ازش غافلیم و ...

وحید53

امیدوارم این آدرس باز بشه

وحید53

چرا دوزخ اندیشه اسم وبتون رو گذاشتید

رعنا

دقیقا کل زندگی مرگ هست اصلا اگه مرگ نبود زندگی معنی داشت؟ هر لحظه مرگی رخ میده تا لحظه ای جدبد افریده شه .لحظه لحظه تون با ارامش