شاعر کلمات

 

هر روز صبح

بند کفشهایت را که می‌بندی

بند دلم پاره می شود

و تا شب که برگردی

دلم با کفش های تو ‌، هزار راه می رود

 

قربانت گردم

دیگر خوب می‌دانم

به پای تو که نه

به دست تو پیر خواهم شد!

 

 

"مهدی صادقی"

/ 5 نظر / 18 بازدید
شیدا امیری

سلام خوبی؟از وبلاگت دیدن کردم وبلاگ خوبی داری پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی سایت ما ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن. www.linc.ir

سو

چقدرزیبابودشعرش قطعایه عاشق می تونه همچین شعری روتقدیم معشوقه کنه

ننه صدرا

[دست] بسیار زیبا و سلیقه شما هم احسنت داره من خیلی کم پیش میاد از چندین شعر یک شاعر خوشم بیاد همیشه گزینش بوده ولی کتاب مهدی سهیلی بی اغراق از تک تک شعرهاش خوشم اومد.

ننه صدرا

اینم یک تکه از اون مجموعه که خوشم اومد به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ سینه ها جای محبت، همه از کینه پر است . هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را ـ گرم، پاسخ گوید نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر ـ قدمی، راه محبت پوید خط پیشانی هر جمع، خط تنهایی ست همه گلچین گل امروزند ـ در نگاه من و تو حسرت بی فردایی ست به که باید دل بست ؟ به که شاید دل بست ؟ نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد ـ نقشه ای شیطانی ست در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد ـ حیله ی پنهانی ست . و.... واقعا قشنگ نیست؟

ننه صدرا

تو همین وب شما سروده های زیادی بود که من واقعا لذت بردم . بخصوص آواز گوشه موفق باشی