بچه طهرون

وقتی خواهر زاده عزیزتر از جانم یکی از روحوضی خونی هاتو در بیات طهرون ( گوشه آوازی که تو احیاش کردی ) ضرب گرفته بود و می خوند دلم هق هق میزد و سرخی هندونه خنک نمی تونست مرهمی بشه برای داغی رفتنت .

وقتی کت چارخونه کرم رنگتو و با اون شلوار راسته سناتوریت رو میدیدم وابهت سینه ستبریتو با شونه های فراخ که می دیدم دلم غنج میزد برای طهرون قدیمی که توی خیابون لاله زار ، دروازه مشق ، سبزه میدون ، توپخونه ، ناصرخسرو ، گلوبندک ، چهار راه سیروس و خیلی جاهای طهرون که هنوز دست مدرنیته نتونسته خاطرشون رو از یاد ببره ، و تو چه قشنگ قشنگ وقتی دعوتت می کردند میومدی از طهرونمون می گفتی ، از طهرونی که خیلی ها هنوز اون رو با شلوغی و هوای آلودش میشناسن ، و خیلی ها فقط قدم زدن توی خیابون ولیعصرشو می شناسن ، اما هیچ وقت نمی تونن مزه قدم زدن توی یه خیابون که پر است از خاطرات تاریخی شهری که خودش یه تاریخه .

رفتی و من و گذاشتی توی مه ای که فانوس های مثل تو رو لازم داره برای شناسوندن بهتر این شهر قشنگ که شاید خیلی ها ندونن خیلی جاها لهجه داره و این لهجه به مختصات جغرافیایی منطقه تفاوت داره اما کم و بیش به هم نزدیکه و لهجه طهرونی تنها و تنها مختص همین طهرونه و بس .

شاید خیلی ها ندونن زبون مطربی یکی از زبونهای مختص طهرون بوده که هنوز تا هنوزه کمتر کسی ازش خبر داره و خوشحالم که بعضی از جوونای طهرون هنوز بلدند این زبون رو .

تاریخ نویسای ما تاریخ نویسایی نبودند که حرمت قلم رو داشته باشن بخصوص در مورد طهران و بخصوص زمان جنگ جهانی که طهرون رو به تصویر درست خلق نکردند .

وقتی اسمت میاد ناخواسته ذوق می کنم برای شهرم ، برای شهری که راوی ای داره که تونست طهرون رو همون طهرون نشون بده و دلم میگیره وقتی میوه فروش دوره گرد توی بلندگو میگه بدو انار ساوه ، بدو سیب زغال اخته مشهد ، بدو .... وقتی که انار می گفتی انار طهرون یادت میومد ، اما افسوس از اون انار باغی موند فقط به اسم باغ اناری که به لطف تغییرات اسم شد پارک پلیس .

آه رفتی و هنوز جای نوشتن دارم جای دردل دارم جای یاداوری دارم جای .... بگذریم .

درسته رفتی و جات خیلی خالیه البته برای من خیلی خیلی خالیه نبودنت همشهری ، اما بدون هر وقت توی کوچه های طهرون از گلابدره بگیر تا شابدولعظیم از تهرانپارس بگیر تا مهرآباد خلاصه از هر جهت جغرافیایی این شهر ، وقتی قدم میزدم و می زنم همیشه یادت کردم و می کنم .

خیلی باعث افتخاره و البته با سینه ای ستبر شده با سری بالا فریاد بزنم همشهری ، مرتضی احمدی ، خوشحالم که همشهری هستیم باهم ولی افسوس که زود شهرمون رو گذاشتی و رفتی .

 

یادت همیشه ماندنیست . اگر روزی شهردار این شهر شدم بدون افتخاریست که اسم یکی از خیابونهای شهرمون رو به افتخارت بذارم مرتضی احمدی ( بچه طهرون )

مرتضی احمدی

/ 7 نظر / 16 بازدید

خدا رحمتش کنه .یادمه پارسال شب چله تلویزیون دعوتش کرده بودند.یاد آهنگ رفتم درشمس العماره افتادم

هستی.

روحش شاد ویادش گرامی.. عجب قلمی داری آمدجان! قلمت مانا.

زردالو

روحش شاد قشنگ زندگی کرد با عشق... خوش به حالش. کاش من بتونم انقدر زیبا زندگی کنم.

مریم

خدا این هنرمند بزرگ رو رحمت کنه و نگهدار بقیه هنرمندای خوب کشورمون باشه انشالله [گل]

نسرین

عالی عااالی قلمت همیشه معجزه داشته و داره گیرا و تاثیرگذار نوشنی. [لبخند]