آخرین روز طهرون به گنبد

در مسیری که می رویم از کنارسد گلستان رد می شویم ، توقفی نداریم در این قسمت اما سعی من بر این است که نگاه دقیقی به پیرامون سد داشته باشم و در پایان سد که تاج سد قرار دارد بسیار خرسند و خشنود بودم از این مس؟ئله که در اطراف سد زباله ای دیده نمی شد و این نشان از این بود که مردم نیک صفت آن خبطه بسیار در این امر کوشا بودند .البته د ر شهرهایی که می رفتیم این نکته دیده می شد که زباله نریختن جزو فرهنگی بود که این مردم داشتند و این باعث مباهات و خوشحالی من بود .

سد گرگان

یک نکته خیلی جالب هم این بود که دوستانی که در این تور با ما همسفر بودند جزو افرادی بودند که نریختن زباله یکی از ویژگی های آنها بود .بخصوص دوستانی که سیگار می کشیدند ، که خیلی دقت کردم در مواقعی که سیگار می کشیدند فیلتر سیگارشان را روی زمین نمی ریختند ، عمرتان به بلندی رویاهایتان که برآورده شود دوستان من .

مسیر طی میشد و سرسبزی بهار دائم چشمک میزد و خود را به رخ ما می کشید و روح را نوازش می داد .

آبشار کبودوال

آبشار در علی آباد کتول که مابین گنبد و گرگان در جاده 22 غرب قرار دارد که سرسبزی آن در امتداد رشته کوه های البرز می باشد . با پیاده روی خیلی آرام و گردش حدود یکساعت تا آبشار راه است ، آبشاری که جزو آبشارهای خزه ای ایران است . مسیر سرسبز و سنگفرش استاندار راه را پوشانده و صدای آبی که در بین کوه روانه است موسیقی طبیعت را کامل تر می کند .

یک نکته جالب هم این است که اگر به نقشه ای که من در این قسمت قرارداده ام دقت کنید  می بینید که در پشت این کوه ها شاهرود قراردارد و در نزدیکی یکی از روستاهای شاهرود که نزدیک جنگل ابر هست آبشاری وجود دارد به اسم مجن که از نظر طول و عرض جغرافیایی به نسبت در روبه روی هم قرار دارند . البته این را متذکر شوم که باید در موردش تحقیق کنم که نظریه ام درست است یا نه .

موقعیت آبشار کبودوال

روح را جلا دادیم با پایی بدون کفش درون آبی که خنکای آن گویی از منافذ کف پا در لابه لای رگها به جریان می افتاد و دلی سیراب کردیم از زیبایی آنچه که در قطره های آویخته شده آب از چلچراغ آبشار ، به میهمانی دعوت شدیم در لابه لای آن و تقدیم کردیم روح خسته را تا جاری کند روح تازه را در کالبدمان .

راه برگشت از آبشار هم به همان مقدار لذت داشت که در رفتن ما را همراهی میکرد . محل تفریح ساکنان محل و مسافران رسیده از راه ماوایی بود برای با هم بودن ها ، با هم بودن هایی که زیبایی ثانیه اش ساعتها لازم است تا شرح داده شود .

سوار بر اتومبیل شدیم و مسیر را ادامه دادیم تا برای ناهار در جایی توقف کنیم و ناهاری خورده و تجدید قوا کنیم .

جایتان خالی با دوستانی همسفره شدیم کهخاطره دلنشینی از صبح آغازین که نقش اصلیش من بودم تعریف کردند که چقدر شیرین و نغز بود .

داستان از آنجا شروع می شود که صبح روز جمع شدن در میدان ونک من از کمک لیدر گروه موازی که داشت می گفت بچه های ترکمن وفلان لیدر بیان اسماشون رو بگن و چون همسفر من مراحل ثبت نام رو انجام داده بود نه اسم لیدر رو می دونستم و نه چیز دیگه رو همین حساب گفتم من نمی دونم فقط ثبت نام شدم و وایسادم تا همسفرم بیاد و بگه لیدرمون کیه . عاطفه و الهه که همراه مادرشان با ما همسفر بودند ( کسانیکه این خاطره را گفتند ) می گفتند ما گفتیم این چه داغونیه که هیچی نمی دونه همینطوری اومده و خلاصه کلی خندیدیم و جایتان خالی .

بعد از صرف ناهار از جاده فیروز کوه به سمت طهرون در حال حرکت بودیم که در قسمتهایی از مسیر مانند ورسک ترافیک بود و البته چه راه باز باشد چه ترافیک جمع دوستان این موارد را از یاد می برد .

در طول مسیر در قسمتی برای چای و برای خوردن عصرانه در مسیر ایستادیم . وه که چه هوای سردی بود ولی دلنشین و تفاوت هوا در یک نقطه آدم را به تعجب وا می داشت .

یکی از برنامه های تور هدیه دادن بود که اسمها به قید قرعه انتخاب می شدند و شماره های انتخاب شده حذف می گشتند و در این قسمت خانم آزاده برنده شد و یک هدیه از تور گرفت که مبارکش باشد .

در قسمت بعدی یک هدیه ای که عروسکی از حیواناتیست که در حال انقراض هستند که مجری این طرح موسسه حافظان طبیعت پایدار می باشد با ساختن این کارهای دستی هم اطلاعات به جامعه می دهند هم با فروش این محصولات کمک به محیط زیست و راهکارهای ان انجام می دهند ، عروسک جایزه " لاک پشت منقار عقابی " هست که جزو یکی از جانورهای خلیج فارس است که در جزیره قشم در ماهی از سال می آیند برای تخم ریزی .

جایزه عروسکی که توضیحش داده شد توسط لیدر که شخص مورد نظر را پر انرژی ترین و پایه ترین فرد گروه معرفی کرد تقدیم شد به " من کمترین " که باعث افتخار بود که بودنم در کنار دوستان مثمرثمر بوده و بودنم نه تنها باعث اذیت نشده بلکه باعث خوشحالی همسفرانم گشته است .

لاکپشت منقار عقابی

رسیدیم طهرون و شهری که همیشه به داشتنش افتخار می کنم به کوچه هایش به فرهنگهای نابش ولی افسوس که دروازه هایش باز است و همچنان آلوده ....

من و همسفر در نزدیکی خانه مان که در مسیر بود پیاده شدیم و گفتیم زود برسیم استراحت کنیم اما این همسفر ما کوله یکی از دوستان رو که شبیه کوله خودش بود به اشتباه برداشته بود و باز دوباره ماشین دربست گرفتیم و رفتیم میدان ونک تا ساک را به صاحب اصلی برگردانیم و آرزوی بچه ها رو برای دوباره دیدنمان برآورده شد با این اشتباه همسفر.

سفر خوب و قابل توجهی بود و خوشحالم که در این سفر با مطالب جدید و نگاهای تازه و دوستان جدیدی آشنا شدم .

بسیار سفر باید کرد

 

تا پخته شود خامی

/ 9 نظر / 58 بازدید
ننه صدرا

به به چه عکسی واقعا روح جلا می ده چه همسفرای بافرهنگی چه مردم تمیز و منظمی! فکر نمی کردم جایی از ایران رو بشه پیدا کرد که جمع کردن زباله و تمیزی محیط بها بدن. لاک پشت هم مبارک خوش سفر بودن خیلی خیلی مهمه انشالله بازم سفر برید و برای ما بنویسید.

ننه صدرا

توصیفات (راه رفتن درون آب ) با تمام وجود بلعیدم. خیلی حسرت بار برای من بود .واقعا با تمام وجود حسش کردم ویک آن اون لذت رو تصور کردم .عالی بود .[دست]

انسان

سلام..خدا را شکر خوش گذشته ...[گل]

مریم

خوش به حالتون منم دلم واسه سفر لک زده انشالا همیشه به خوشی

سو

همه پستهاروبادقت خوندم ولذت بردم تقریباسفرتون به سمت مابوده شماکه تاگرگان گنبداومدین یادتون باشه بحنوردواسفراین روهم تولیست سفرهاتون بگنجونین آدم حسودی نیستم امابذارین راستش وبگم واقعاتواین پستهابهتون حسادت کردم خیلی دلم میخوادازین سفرهای اینحوری برم دغدغه خونواده وبچه ومامان ونداشته باشم دلم لک زده به سفربرم من باشم وسمانه وخواهرزاده دیگم باکلی همسن وسالهای خودم افسوس که سالهای جوونی داره بسرعت می گذره ومن فکرنمی کنم این آرزوبرآورده شه واستون همیشه شادی وسفرروآرزودارم [گل]

سو

من واستون اینجایه نظربلندبالاگذاشته بودم چرانیست[گریه]

سو

من واستون اینجایه نظربلندبالاگذاشته بودم چرانیست[گریه]

ننه صدرا

مسخره است شهر به این مثلا بزرگی فقط دوتا در هفته پرواز داشته باشه . من نمی رسم به میتینگ خانوادگی .سالی یکبار بودد همچی مال او طهران لامصبه. اعصابم خرد گند بزنن این شهر وامونده رو